ایران قاجاری و حقوق بینالملل: از مواجهه تا درک مفاهیم و ساختارها
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسی ارشد ، گروه حقوق عمومی و بینالملل، دانشکدۀ حقوق ،دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، قم، ایران.
2 استادیار گروه حقوق عمومی و بینالملل، دانشکدۀ حقوق ،دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، قم، ایران
doi
10.22059/jhic.2025.401176.654598چکیده
تحول نظم حقوق بینالملل در قرن نوزدهم، دولتهای شرقی را در برابر منظومهای از اصول نوین قرار داد که بنیادهای سنتی مناسباتشان را به چالش میکشید. مفاهیمی چون «حاکمیت سرزمینی»، «برابری حقوقی دولتها»، «منع مداخله» و «الزامآوری معاهدات» که برخاسته از عقلانیت مدرن و منطق اروپامحور بودند، بهمثابۀ زبان مشترک نظم جدید عمل کرده و ورود به آن را ناگزیر میساختند. ایرانِ قاجاری که در میانۀ فشارهای سیاسی، رقابتهای استعماری و الزامات دیپلماتیک قرار گرفته بود، ناچار شد به بازاندیشی در جایگاه خویش در این نظام نوظهور بپردازد. این پژوهش با رویکردی تحلیلی-تاریخی، میکوشد نحوۀ مواجهۀ ایران با این اصول را واکاوی کند. روش کار بر مبنای تحلیل انتقادی اسناد دیپلماتیک، متون حقوقی و گزارشهای مأموریتها و سفرنامههایی چون سفارتنامه، حیرتنامه و شرح مأموریت آجودانباشی سامان یافته است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که ایران نه صرفاً در مقام پذیرندۀ منفعل این مفاهیم، بلکه در جایگاه کنشگری آگاه ظاهر شد و کوشید مفاهیم مدرن را متناسب با بستر فکری، سیاسی و فرهنگی خویش بازتعریف کند. هرچند ساختارهای استعماری و نابرابریهای ژئوپلیتیکی، میدان مانور ایران را محدود میساخت، گفتمان حقوقی ایرانی بهتدریج گرایشی بومی پیدا کرد و به سمت تعریف هویت مستقل حقوقی در چهارچوب نظم نوین متمایل شد. این مطالعه نشان میدهد که گذار ایران به حقوق بینالمللِ مدرن فرآیندی خطی و ساده نبوده، بلکه حرکتی پیچیده، پرچالش و در عین حال سازنده بوده است؛ حرکتی که ضمن پذیرش اجتنابناپذیر اصول مدرن، بر نوعی مقاومت و بازآفرینی مفهومی نیز استوار بود.