اقتدار الگوریتمیک و واگرایی از تفکر تاریخی: پیامدهای شناختی و تمدنی یک گسست ساختاری
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، گروه مبانی نظری اسلام، دانشکدۀ معارف و اندیشۀ اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دانشیار، گروه تاریخ، تمدن و انقلاب اسلامی، دانشکدۀ معارف و اندیشۀ اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/jhic.2026.403646.654608چکیده
در عصر دیجیتال «اقتدار الگوریتمیک» به عنوان یک ساختار قدرتمند، نیروی واسطه و حاکم بر اکوسیستمهای دانش ظهور کرده است. این مقاله به تحلیل چالشی بنیادین میپردازد: تضاد ساختاری میان منطق عملیاتی سیستمهای اطلاعاتی الگوریتمیک و الزامات شناختی «تفکر تاریخی». تفکر تاریخی، به عنوان یک صلاحیت شناختی حیاتی برای قضاوت انتقادی، خودمختاری شناختی و تداوم آگاهی تمدنی، بر اصولی چون تحلیل زمینهمند، راستیآزمایی منابع، تصدیق متقابل، و درک علیت چندعاملی استوار است. مسئلۀ اصلی این پژوهش آن است که چگونه منطقهای ذاتی سیستمهای الگوریتمیک، شامل بهینهسازی تعامل، شخصیسازی، ابهام محاسباتی و ساختارهای زمینهزدا بهطور نظاممند این اصول شناختی را تضعیف و خنثی میکنند. این پژوهش با اتخاذ رویکردی تحلیلی - مفهومی و از طریق سنتز انتقادی ادبیات میانرشتهای، به تبیین این برخورد میپردازد. یافتۀ کلیدی مقاله این است که فرسایش تفکر تاریخی، نه یک نقص در سواد رسانهای فردی، بلکه یک پیامد ساختاری جبری از تلاقی آشتیناپذیر این دو منطق است که در آن عاملیت شناختی انسان در برابر ساختارهای تکنولوژیک به چالش کشیده میشود. این فرسایش با تضعیف خودمختاری فرد در سپهر عمومی، درنهایت، «آگاهی تمدنی» را که بر حافظۀ جمعی انتقادی بنا شده است به بحران میکشاند.