مفهوم «سلطه» از دیدگاه ماکس وبر و بازتاب آن در سه نمایشنامۀ ساعدی (چوب به‌دست‌های ورزیل، بهترین بابای دنیا و آی بی‌کلاه، آی باکلاه)

نویسندگان

1 دانش‌آموخته کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران،

2 دانشیار گروه هنرهای نمایشی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

3 دانشیار گروه هنرهای نمایشی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

doi
10.22059/jhic.2024.379051.654494
چکیده

غلامحسین ساعدی یکی از أثرگذارترین نویسندگان ادبیات و تئاتر معاصر ایران محسوب می‌شود؛ به‌گونه‌ای که او را یکی از ستون‌های نمایشنامه‌نویسی در ایران دانسته‌اند. یکی از ویژگی‌های مهم آثار نمایشی او، اشاره‌هایی پرتعداد به تقابل میان گروه‌های اجتماعی و اقتصادیِ فرادست و فرودست است. به‌همین سبب، بسیاری از کارشناسان و پژوهشگران، آثار ساعدی را بر اساس درون‌مایه‌های سیاسی و اجتماعی‌شان بررسی کرده‌اند. مطالعۀ این آثار نشان می‌دهد که در بسیاری از موارد، این تقابلِ طبقاتی به‌شکل‌گیری نوعی از سلطه منجر می‌شود. این پژوهش، مطالعه‌ای توصیفی – تحلیلی است که طی آن، مفهومِ "سلطه" (یا اقتدار) در سه نمایشنامۀ چوب به‌دست‌های ورزیل، بهترین بابای دنیا و آی بی‌کلاه، آی باکلاه بر اساس نظریه‌های ماکس وبر، تحلیل شده است. یکی از تفاوت‌های عمدۀ دیدگاه‌های وبر با دیگر نظریه‌های مرتبط با سلطه، تقسیم‌بندی جزیی‌ نگرانه‌تر وبر است. در واقع، ماکس وبر، سلطه را نه صرفاً به‌عنوان یک مفهوم تک‌بعدی، بلکه در قالب پدیده‌ای چندوجهی بررسی می‌کند که شامل سه زیرمجموعۀ سلطۀ قانونی-عقلانی، سلطۀ سنتی و سلطۀ کاریزماتیک است. یافته‌های این پژوهش نشان داده است که هر سه اثر بررسی‌شده به‌مفهوم سلطه ارتباط پیدا می‌کنند، اما در آن‌ها با شکل‌های مختلفی از این مفهوم روبه‌رو می‌شویم. تحلیل این آثار از منظر دیدگاه‌های وبر دربارة سلطه، می‌تواند به‌درک بیشتر ما از شباهت‌ها و تفاوت‌های موجود در این نمایشنامه‌ها منجر شود و افزون بر کمک به تحلیل شخصیت‌پردازی، لحن و فضاسازیِ این آثار، به ما در درک بهتر دنیای مبتنی بر بی‌قانونی و ریشه‌های شکل‌گیری بحران اجتماعی در این سه نمایشنامه کمک کند.