تجلی خللهای درونی و بیرونی دموکراسیها در ناکارآیی
نویسندگان
1 دانشیار دانشگاه تهران
2 دانشآموخته دکتری حقوق عمومی
doi
10.22034/isj.2023.353382.1906چکیده
بسیاری از غربیان دموکراسی را پرآوازهترین نوع نظام سیاسی و یکی از برترینِ داشتههای برآمده از میراث سنت سیاسی اروپایی-آمریکایی میدانند که کمتر کسی از تشبث به آن خودداری میورزد. با این وجود، بیشوکم تمام دموکراسیهای این خاستگاه، با خللهایی مواجهند که از کارآیی آنان در مسیر معنای واقعی کاسته به انحرافشان میانجامند. این خطری فراروی هر نظام سیاسی با نام دموکراسی است که میتواند از این منظر به آسیبزایی یا مشروعیتزدایی دچار گردد. همین زنگ خطر، ضرورت پژوهش در چرایی این آسیبها را ضروری مینماید. امّا گوناگونی و ناهمسانی دموکراسیها سبب میگردد تا در پژوهشی با گستره موضوعی محدود، نوع خاصی از دموکراسیها که حائز اوصاف معیّنی هستند، اتخاذ مبنا گردد. سوال پژوهش از چیستی این خللها و فرضیه بر دوگانگی درونی و برونی آنها دلالت میکند. محک فرضیه در سنجه آزمون و برآمد پژوهش به روش تحقیق تحلیلی-توصیفی، شیوه گردآوری منابع کتابخانهای-اینترنتی نشان میدهد خللهای درونی دموکراسیها برآمده از شهروندانی است که با بیمیلی به کنش عمومی، ناآگاهی یا ضعف دانشی و منفعتطلبی در کنار مقامات انتخابی که از خواست و منافع همگانی منحرف میگردند و بروکراتهای غیرانتخابی که نحله و منافع اداری خود را بر نفع همگانی ارجح میانگارند. به علاوه، نفوذگری گروههای ذینفوذ که تصمیمگیری و تصمیمسازی را از خواست عمومی منحرف میسازند و انحراف در ارائه خدمات عمومی که دموکراسیها ناچار از ارائه آنها هستند، خللهای بیرونی موجد ناکارآیی دموکراسیها هستند.