کاربرد زور توسط ایالات متحده پس از پایان جنگ سرد و تأثیر آن بر حقوق بینالملل: سیطره قدرت بر قانون
نویسندگان
1 پژوهشگر روابط بینالملل و دانشآموخته دکتری روابط بینالملل، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات،تهران، ایران.
doi
10.22034/isj.2023.341317.1824چکیده
قواعد مربوط به ممنوعیت کاربرد زور و استثنائات آن، جوهره نظام حقوقی بینالمللی برآمده از بزرگترین فاجعه انسانی تاریخ یعنی جنگ جهانی دوم است. در این نظام حقوقی، صلح به عنوان اساسیترین ارزشی که باید مورد حمایت باشد، تلقی شد و برای ممنوعیت کلی کاربرد زور مندرج در بند 4 ماده 2 منشور ملل متحد، تنها یک استثناء در ماده 51 منشور شناخته شد که دفاع از خود فردی و جمعی را مجاز میدارد. امیدها برای تحقق یک نظم صلحآمیز بینالمللی در فاصله سالهای 1945 تا 1989و نیز پس از فروپاشی کمونیزم خیلی زود به یأس گرایید. امروز، استفاده از زور در روابط بینالملل نسبت به دهههای پیشین شایعتر است. نظر به اینکه ایالات متحده به عنوان تنها ابرقدرت بجامانده از جنگ سرد با برتری نظامی چشمگیر، یکی از دولتهایی است که بیشترین موارد توسل به زور را داشته است، این پرسش مطرح میگردد که رویکرد ایالات متحده به کاربرد زور در دوره پسا جنگ سرد، حقوق بینالملل را در این قلمرو مهم با چه چالشی مواجه کرده است؟ در پاسخ به این پرسش، با بهرهگیری از نظریه واقعگرایی ساختاری، به تحلیل کیفی عملکرد و استدلالهای حقوقی این کشور در رابطه با قواعد حاکم برکاربرد زور و نیز واکنش سایر دولتها به آن میپردازیم تا این فرضیه را که دورنمای چالش پیش روی حقوق بینالملل در رابطه با کاربرد زور، بازگشت حاکمیت اعمال زور در روابط بینالملل و سیطره قدرت بر قانون خواهد بود، به آزمون بگذاریم.