مقایسه رویکرد سیاست خارجی آمریکا به نظام بینالملل در دوران ریاست جمهوری اوباما و ترامپ بر اساس نظریه رئالیسم تهاجمی-تدافعی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری علوم سیاسی، پردیس علوم تحقیقات خوزستان، دانشگاه آزاد اسلامی، اهواز، ایران. گروه علوم سیاسی، واحد اهواز، دانشگاه آزاد اسلامی، اهواز، ایران.
2 استادیار، گروه علوم سیاسی، واحد اهواز، دانشگاه آزاد اسلامی، اهواز، ایران.
3 استادیار گروه علوم سیاسی، واحد اهواز، دانشگاه آزاد اسلامی، اهواز، ایران.
4 استادیار گروه علوم سیاسی، واحد اهواز، دانشگاه آزاد اسلامی، اهواز، ایران.
doi
10.22034/isj.2023.351586.1863چکیده
سیاستها و رویکردهای اعلامی اوباما علیرغم تاکید بر همکاریهای اقتصادی، ظرفیت سازیهای جدید منطقهای و بینالمللی، دموکراسی، حقوق بشر، چندجانبهگرایی و تاکید بر قدرت هوشمند، دارای نتایج واقعبینانه بود و در مقابل رویکردهای یکجانبه، تهاجمی ترامپ که بر ارزشهای آمریکایی تاکید دارد. در دولت ترامپ منافع ملی به عنوان عامل اصلی تأثیرگذار بر سیاست خارجی است. هدف از این پژوهش این است که با استفاده از روش توصیفی تحلیلی در جهت آزمون فرضیه از منابع مکتوب و مجازی با گردآوری اطلاعات و دادهها در کنار بهکارگیری از گزارهای نظریه رئالیسم تدافعی و تهاجمی، به این سوال پاسخ دهد که براساس رویکرد رئالیسم تهاجمی و تدافعی چگونه میتوان رویکرد ایالاتمتحده امریکا به نظام بینالملل در دوران ریاست جمهوری اوباما و ترامپ را تبیین کرد؟ نتایج پژوهش حاکی از آن است که سیاست خارجی اوباما علیرغم رعایت اصول رئالیسم، با توجه ویژه و هوشمندانه به منافع داخلی و قدرت نظامی، اهمیت دیپلماسی و قدرت نرم، توانمندیهای عملکردی نهادها و سازمانهای بینالمللی را افزایش داده است. درحالیکه سیاست خارجی ترامپ نتایجی مانند افزایش اهمیت قدرت سخت، کاهش اهمیت دیپلماسی و مذاکره، کاهش اهمیت نهادهای بینالمللی، تسهیل روند حرکت به سوی نظم چند قطبی، افزایش بدبینی به روندهای امنیتی، شکلگیری رقابتهای تسلیحاتی جدید بینالمللی و منطقهای و در نهایت افزایش سطح اختلافات دارد.