معنا به‌مثابۀ شبکۀ پویای باورهای جزئی: بازاندیشی در پارادوکس شکاکانۀ کریپکی–ویتگنشتاین

نویسندگان

1 دانشیار گروه فلسفه ، دانشکده ادبیات و زبان های خارجی ، دانشگاه علامه طباطبائی،تهران، ایران

2 دانشجوی دکتری منطق با رویکرد فلسفی، گروه فلسفه ، دانشکده ادبیات و زبان های خارجی ، دانشگاه علامه طباطبائی،تهران، ایران

doi
10.30465/lsj.2025.53321.1514
چکیده

خوانشِ کریپکی از ویتگنشتاین پارادوکسی شکاکانه طرح می‌کند: نه فکت عینی و نه نیت خصوصی، کاربردهای آیندۀ قاعده را تعیین نمی‌کند و داوری نهایی با اجتماع است.این مقاله بازسازی‌ای درونی و پسا‌کریپکی از راه‌حل شکاکانه ارائه می‌دهد: معیار اجتماعیِ درستی حفظ می‌شود، اما هدایت ذهنیِ فرد به‌مثابه بُعدی درونی از همان سازوکار اجتماعیِ معنا بازتعریف می‌گردد.چارچوب پیشنهادی، با عنوان «شبکۀ پویای باور جزئی»، گونه‌ای «گرایش‌گراییِ اجتماع‌پذیر » را بسط می‌دهد که در آن گرایش شباهت‌محورِ ذهن، استمرار درونیِ رفتار جمعی در سطح فرد است، نه افزوده‌ای بیرونی بر آن.معنا از درهم‌تنیدگی دو مؤلفه پدید می‌آید: (۱) شبکۀ باورهای جزئیِ فرد که از کاربردهای معتبر اجتماعی شکل گرفته، و (۲) گرایش طبیعی ذهن به گسترش شباهت، که موارد تازه را بدون نیاز به قواعد کلی یا چرخۀ تفسیر، به خوشه‌های آموخته‌شده می‌افزاید.اجتماع همچنان داور نهایی باقی می‌ماند و بدین‌سان هنجارمندی و اصلاح‌پذیری تضمین می‌شود. در امر هدایت زبان در لحظۀ کاربرد، حس شباهت عمل می‌کند؛ و باور جزئی ساختار تاریخیِ این هدایت را شکل می‌دهد.بدین‌ترتیب، نظریه از الگوی انتسابیِ کریپکی به مدلی باور‌محور گذر می‌کند و هدایت فردی و هنجار اجتماعی را در یک ساختار پویای واحد درمی‌آمیزد—ساختاری که در آن ایدۀ «شباهت خانوادگی» از نقشی توصیفی به سازوکاری تبیینی در هدایت زبانی ارتقا می‌یابد.