دو معنای «اصول» و «اختلاف» در «اجزای خط» (در متنها و رسالههای فارسی- مربوط به خوشنویسی- از سدهی هفتم تا چهاردهم هجری)
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد رشتۀ ارتباط تصویری، دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران
doi
10.22059/jhic.2020.282517.654013چکیده
در سنت آموزش خوشنویسی در ایران که اینک نیز جریان دارد، برای خوشنویسی دوازده جزو و گاهی به اشتباه دوازده اصل/ قاعده بر میشمارند و هنرجو خوشنویسی را بر اساس آموزش عملی مذکور میآموزد، اما از رساله های کهن خوشنویسی چنین برمی آید که اصول در معنی "اجزای دوازدهگانه" امری متأخر است و در طول تاریخ، اصول دو معنای عام و خاص و اجزای غیرثابت داشته است. از سدۀ 4ق به بعد، اصول معنایی عام و ثابت، یعنی وضع هندسی ابن مقله و از اواسط سدۀ 8ق معنای خاص آن، جامع سایر اجزای خوشنویسی آشکار شد. در این سده، عبداللّه صیرفیاجزای هشتگانۀ خط را نقل کرد و مدتی پس از او در تحفةالمحبین اجزای ششگانه آمد و در نهایت، در سدهی 10ق در آدابالمشق باباشاه اصفهانی، اجزای تحصیلی خط در دوازده جزو برشمرده شد. این سیر تاریخی به روشنی تغییر اجزا در "اصول" را مینمایاند و نشان میدهد که این اجزا توقیفی و ثابت نبودهاند.