ضرورت بازنگری اصل عدم مداخله در پرتو هنجارهای نوظهور در حقوق بشر
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری تخصصی حقوق بین الملل عمومی،گروه حقوق بین الملل، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی ، زنجان، ایران.
2 استادیار گروه علوم سیاسی، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی ، زنجان، ایران.
3 استادیار گروه روابط بین الملل، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی ،زنجان، ایران.
doi
10.22034/isj.2022.314124.1657چکیده
تفوق اصل عدممداخله به عنوان یکی از اصول تثبیت شده در حقوق بینالملل و به طور خاص منشور سازمان ملل، اگرچه تا سالهای آغازین قرن بیست و یکم نیز ادامه یافت، با این وجود به نظر میرسد در پرتو تحولات پرشتاب حقوق بشر در عصر جدید، چنین اقتداری با چالشها و محدودیتهای اساسی مواجه شده باشد. تحولاتی که اینبار به جای توسل به مکانیسمهای حکومتی حقوق بشر، در اقدامی بیسابقه و به عنوان نقطهعطفی در روند توسعه حقوق بشر، با دور زدن حاکمیت ملی، ارکان اساسی آن را نشانه رفته و عملاَ به حاشیه رانده است. در واقع این پرسش اصلی قابل طرح است که در چارچوب گسترش هنجارهای حقوق بشر معاصر، اصل عدممداخله چه تحولات هنجاری و ساختاری را شاهد بوده و این تحولات با چه چالشهایی روبهرو بوده است؟ در پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی به بررسی این تحولات و چگونگی تأثیرگذاری آن بر ماهیت و گستره اصل عدم مداخله از زاویهای متفاوت پرداخته شده است. برآیند کلی این تحقیق حاکی از این واقعیت است که تبدیل حاکمیت به مسئولیت و شکل گیری تئوری مسئولیت حمایت، تحریمهای اقتصادی هدفمند و مداخله نظامی به قصد مبارزه با تروریسم نمونههایی از این دست هستند که علاوه بر تعارض تئوریک با مطلق گرایی اصل عدم مداخله، در عمل نیز، قدرت بلامنازع دولتها را بهویژه در عرصه حقوق بشر به نحو چشمگیری تنزل دادهاند.