منطقِ هگل به‌مثابه‌یِ روشی معرفت‌شناختی-وجودشناختی برایِ یگانه‌گردانیِ اندیشه و وجود

نویسندگان

1 استادیار پردیسِ فارابیِ دانش‌گاهِ تهران

2 دانشجویِ ارشدِ فلسفه پردیسِ فارابیِ دانشگاهِ تهران

doi
10.30465/lsj.2021.35915.1347
چکیده

به‌باورِ هگل، منطق نمی‌تواند ازپیش برایِ تعیّناتِ اندیشه صورتی برسازد، بل‌که هر تعیّنی صورتِ ویژه‌یِ خود را دارد. جوهره‌یِ دگرگون‌شده‌یِ روح در منطقِ سنّتی احساس نمی‌شود و به‌همین‌سببْ منطقِ سنّتی به تعیّناتِ پیشینِ روحْ دل‌خوش است ولذا نه می‌تواند تعیّناتِ جدیدِ روح را مفهومی کند، و نه متافیزیکِ ویژه‌ای برایِ هر قومبرسازد. چُنین منطقی به‌سببِ ناتوانیِ در مفهوم‌سازی سرانجام به شکاکیّت منجر خواهد شد. در این نوشتار تبیین نموده ایم که چگونه منطقِ معرفت‌شناختی-وجودشناختیِ هگل سرشتِ اندیشه را دگرگون می‌سازد.از نظر او،رسالت منطقنه اندیشه‌ورزیِ صوریِ صِرفْ، بلکه یگانه‌گرداندن و این‌همان‌نمودنِاندیشه با«وجود» است. از این رو منطقِ ویافزون بر اینکهدارای محتوا است،محتوایِ آن تعیّناتِ اندیشه‌ورزی را نیز آشکار می‌سازد. منطقِ هگل یک نظامِ فلسفیِ کامل را دربَر دارد، و به‌سببِ کارآمدی در مفهوم‌سازی برایِ تمامیِ تعیّناتِ روح؛ اندیشه را به جست‌وجویِ یک متافیزیکِ نظام‌مند وامی‌دارد، بنابراین در منطقِ معرفت‌شناختی-وجودشناختیْ متافیزیک شدنی است بی‌آن‌که به دامِ دگماتیسمی که کانتْ ما را از آن پرهیز داده-امّا خود در آن گرفتار شده-بود، گرفتار شویم.