بازنمود استمرار فرهنگ راهبردی ایران در ساخت و بنیان سیاست منطقهای جمهوری اسلامی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری روابط بینالملل، دانشکده الهیات، حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران
2 دانشیار عضو هیات علمی گروه روابط بینالملل، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
3 استاد علوم سیاسی، دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی، دانشگاه شهید بهشتی
4 استاد تمام دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
doi
10.22034/isj.2020.120534چکیده
فرهنگ راهبردی در اکثر موارد در رابطه با مولفههایی است که ارتباط گستردهای را با روش جنگی مختص به یک کشور داشته باشد اما فرهنگ راهبردی، گسترهای وسیعتر را پوشش خواهد داد. در زمانهای که بسیاری از تحلیلگران از ایجاد گسست در تاثیرگذاری مولفههای فرهنگ راهبردی ایران در دوره جمهوری اسلامی سخن میگویند میتوان پیوستهایی نه چندان کم را نیز مشاهده نمود. سوال این است که پیوستهای فرهنگ راهبردی ایران چگونه بر ساخت سیاست منطقهای در دوره جمهوری اسلامی تاثیر گذاشته است؟ نتیجه کلی مقاله که با اتخاذ روش گفتمانی و تاریخی-تطبیقی و بهکارگیری نظریه تحلیل گفتمان و سازهانگاری بدست آمده، نشان میدهدکه گفتمان جمهوری اسلامی منجر به تغییر دال مرکزی گفتمان حاکم بر ایران شد اما در عین حال، تاثیر بازتولید مولفههای فرهنگ راهبردی، در کنار سه متغیر کلان تاثیرگذار دیگر، منجر به بازتولید بنیان و سیاستهایی مشابه در قبال کشورها و نظم و نظام منطقهای شده است. از این منظر هدف پژوهش آن است که نشان دهد برخی از سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی، بیش از آنکه با نوع حکومت مسلط در ایران مرتبط باشند، تحت تاثیر بازتولید مولفههای فرهنگ راهبردی ایران، مانند «تجربه ابرقدرت و امپراتوری بودن ایران»، «تنهایی تاریخی»، «محصور بودن میان دشمنان»، «نبرد دائمی خیر وشر»، «حضور در نظم ناعادلانه جهانی و قربانی بودن» و مواردی از این دست قرار دارند. بدینمعنا که بستر و بنیان آنها را بازتولید فرهنگ راهبردی ایران تشکیل داده اما جهت و صورت ظاهری و بهطور خلاصه نحوه کاربرد آنها، ارتباطی عمیق با دال مرکزی گفتمان حاکم بر ایران دارد