منطق علیه هستیشناسی در تراکتاتوس
نویسندگان
1 گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بین المللی امام خمینی، قزوین
2 گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بینالمللی امام خمینی، قزوین، ایران
doi
10.30465/lsj.2019.5221چکیده
در این مقاله به بررسی امکان سخن گفتن از هستیشناسی نزد ویتگنشتاین متقدم در تراکتاتوس (رسالهی فلسفی- منطقی) میپردازیم. در گام اول، خوانشهای مختلف مفسران از بخش اول این کتاب، معروف به بخش جهان بررسی می شود و آراء موافق و مخالف با فرض وجود نگاه هستیشناختی در آن، بیان میشود. در گام بعدی، تلاش میشود با کنار هم قرار دادن گزارههای بخش اول کتاب و تحلیل آنها، فهم دقیقتری از مفهوم جهان و دیگر مقولات هستیشناختی در آن حاصل شود. با بررسی دو مفهوم اصلی کتاب یعنی امور واقع و ابژهها، این مقاله به این نتیجه میرسد که برداشتهای هستیشناختی و رئالیستی از تراکتاتوس به خطا رفتهاند و آنچه بهعنوان هستیشناسی در بخش اول این کتاب شناخته میشود، در حقیقت بحثی در منطق است. بنابراین آنچه به عنوان جهان در تراکتاتوس از آن سخن گفته میشود فضای منطقی و قلمرو اندیشه است و برخلاف برداشت اولیه جهان بالفعل و انضمامی مورد بحث ویتگنشتاین نیست.