شناخت افغانستان

نویسندگان

1 استاد سیاست جغرافیا و جغرافیای سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب

doi
چکیده

مبارزه‌ علیه تروریزم، آنگونه که به صورت سنگ زیربنای سیاست‌های جهانی دولت‌های محافظه کار ایالات متحده در آمده است، به گونه روز افزونی در افغانستان بی‌تاثیر می‌شود با نتایج هراسناکی در زمینه سرایت آن به ماورای مرزهای آن کشور، خصوصا پاکستان. این مبارزه اجتناب‌ناپذیر علیه تروریزم در افغانستان غرب را مستقیما رو در روی لانه اصلی ترورزیزم قرار داد، جایی که سی‌ای‌ای "مدرسه"‌های تعلیم دهنده وهابی‌گری تند و خشن را در آغاز کار به کمک داوطلبانه دولت (اول) نواز شریف در پاکستان بنا کرد. آل سعود عربستان و آل نهیان امارات متحده عربی دربرنامه‌های شیطانی اواخر دهه 1990خود به این نتیجه رسیدند که باید برای افغانستان یک تاریخ ملی تعریف کنند بر اساس زمینه‌های استعماری که استعمار بریتانیا در ژئوپولیتیک "بازی بزرگ" با روسیه در قرن نوزدهم فراهم آورده بود. این گونه آنها با سرهم کردن سرزمین‌های جدا کرده از امپراتوری پارس آن دوران، "کشور" افغانستان را اختراع کردند. این روند کشور سازی در افغانستان اگرچه به سود اهداف استعماری آن دوران، هرگز نتوانسته است به واقعیت مربوط به تشکیل آیکونوگرافیک مربوط به ملت سازی و کشور سازی بپیوندد. مشکلات این ساختار کشوری نا متوازن طبیعتا اجازه نمی دهد که نا به کاری‌های مربوط به پروسه سرهم کردن یک کشورعلاج شود. برای یافتن چاره این مشکلات، افغانستان نیازمند توجه به مشکلات موجود در ساختار کشوری خود است از راه شناختن نیروهای گریز از مرکزی است که اقوام مختلف را از هم دور می‌رانند و گونه‌ای از هماوردی‌ها را میان آنها بیابد که به کشور یکپارچه افغانستان معنی دهد. بهترین شیوه حصول این نتیجه در دنیای کنونی را شاید بتوان در یک سختار واقعی فدرالیته در آن کشور جست و جو کرد.