مدارس دخترانه در آینۀ نقد نوگرایان فرهنگی دورۀ مشروطه(1324-1342ه.ق.)
نویسندگان
1 استادیار گروه تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه لرستان، لرستان، ایران
2 دانشجوی دکتری تاریخ ایران اسلامی دانشگاه لرستان، لرستان، ایران.
3 دانشیار تاریخ، گروه تاریخ، دانشگاه لرستان ،لرستان، ایران
4 استاد گروه تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه لرستان، لرستان، ایران.
doi
10.30465/shc.2024.49166.2555چکیده
مواجهۀ ایرانیان با گفتمان تجدد و دغدغۀ گذار به وضعیت مدرن در اواخر دورۀ قاجاریه زمینۀ دگرگونی در گفتمان سنتی و طرح مسئلۀ آموزش زنان را فراهم کرد. متجددان فرهنگی آموزش زنان به سبک نوین را لازمۀ نیل به تغییر میدانستند. تأسیس مدارس جدید در مقابل مکتبخانههای سنتی واکنشی به این امر بود. بنابراین فعالان فرهنگی عصر مشروطه کوشیدند تا ضمن تلاش برای دستیابی زنان به حق آموزش به تأسیس مدارس دختران اقدام کنند. اما تأسیس مدارس جدید نقطة پایان این تکاپو نبود و انتقاد برخی از این متجددان فرهنگی به شالودةهای این مدارس را برانگیخت. در پژوهش حاضر، تلاش شده است تا نگاه آسیبشناسانة این متجددان فرهنگی به سازوکار حاکم بر این مدارس بررسی شود. پژوهش حاضر بر دو محور استوار است؛ در گام نخست انتقادات حامیان آموزش زنان به دولت، وزارت معارف و متولیان امر آموزش مطرح میشود. به باور آنان در این زمینه مسائل بنیادی ازجمله همراهی نکردن وزارت معارف، دولت و ناآگاهی مؤسسان و گردانندگان مدارس از ساختار و شرایط مطلوب تأسیس مدارس جدید به وضعیت نامطلوب مدارس جدید انجامیده است. در محور دوم کوشش میشود تا راهکار و پیشنهادهای آنان برای رفع این آسیبها و ساماندهی مدارس بررسی شود. در واقع، این فعالان فرهنگی به نقد بسنده نکرده و کوشیدهاند تا به ارائۀ یک الگوی مطلوب برای ساخت مدارس نوین دخترانه بپردازند. بررسی فضای کالبدی مدارس از نظر حفظالصحه و بازنگری در استخدام و بکارگیری آموزگاران و کادر اداری مدارس بخشی از تلاشهای آنها برای عبور امر آموزش از این موانع بود.