کاربرد آگاهی مغزی مبتنی بر طب مکمل در ارتقاء توانمندیهای شناختی کودکان: شواهدی از یک پژوهش نیمهآزمایشی
نویسندگان
1 استاد روانشناسی تربیتی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران
2 دانشیار روانشناسی تربیتی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران
3 دانشیار طب سنتی، دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، تهران، ایران
4 1. دانشجوی دکتری روانشناسی تربیتی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران
5 استاد روانشناسی تربیتی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران
doi
10.22054/jcps.2026.89375.3298چکیده
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش آگاهی مغزی مبتنی بر طب مکمل بر بهبود کارکردهای اجرایی کودکان دبستانی انجام شد. روش پژوهش: طرح پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با گروه کنترل و پیشآزمون–پسآزمون بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان 9 تا 12 ساله یکی از مدارس ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی 1403-1402 بود که با روش نمونهگیری تصادفی خوشهای انتخاب شدند. نمونه پژوهش شامل 60 دانشآموز بود که بهطور تصادفی در دو گروه آزمایش (30 نفر) و کنترل (30 نفر) گماشته شدند. گروه آزمایش طی هشت هفته در قالب 15 جلسه آموزش آگاهی مغزی ساختارمند شرکت کرد. محتوای مداخله شامل چهار بخش اصلی تمرکز، تقویت حواس، نگرش آگاهانه و رفتار آگاهانه بود. ابزار پژوهش پرسشنامه کارکردهای اجرایی بریف والدین و آزمونهای عملکردی کارکردهای اجرایی بود که توسط والدین در دو مرحله پیش و پس از مداخله تکمیل شد. دادهها با استفاده از آزمون t همبسته، تحلیل کوواریانس و محاسبه اندازه اثر تحلیل گردید. یافتهها: نتایج نشان داد آموزش آگاهی مغزی موجب بهبود معنادار شاخصهای تنظیم شناختی، تنظیم هیجان و تنظیم رفتار در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد (p<0.01). اندازه اثر بهویژه در شاخص تنظیم شناختی چشمگیر بود. نتیجهگیری: بر اساس یافتههای این پژوهش، آموزش آگاهی مغزی میتواند رویکردی مؤثر، کمهزینه و قابل اجرا در محیطهای آموزشی باشد و به ارتقای کارکردهای اجرایی و توانمندسازی کودکان دبستانی کمک کند.