شاهنامه و الگوی مرزهای ایران در روزگار صفوی

نویسندگان

1 دانش‌آموختۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران

doi
10.48308/hlit.2026.242327.1442
چکیده

چکیدهشکل­گیری و استواری مرزهای سیاسی هر کشور به اسباب و رخ­دادهای گوناگونی بازبسته است؛ منابع انسانی، قدرت، ثروت و ... ازجملۀ مهم­ترین این عوامل به شمار می­روند؛ در این میان گاه فرهنگ، باورها و اندیشه­های مردمان هر سرزمین بر این امر عناصری بسیار اثرگذارند؛ به نظر می­رسد شاهنامه به عنوان مهم­ترین متن فرهنگی که بازتاب دهندۀ الگوها، باور­ها و اندیشه­های ایرانیان پیش از دوران جدید است، پس از قرن­ها توانست هم­زمان یا اندکی پیش از سپیده­دمان دورانی که به نوزایی/ رنسانس اروپایی نام بردار است، بسترساز تعریف و تثبیت دوبارۀ مرزهای سرزمین ایران شود؛ هرچند شاید برآمدن دولت صفوی، در آغاز هیچ­گاه با هدف یکپارچگی سرزمینی از هم گسسته و پریشان به نام ایران نبود؛ امّا به نظر می­رسد پختگی شاهان صفوی در بوتۀ پیشامدهای گوناگون و البتّه هم­نشینی آنان با وزیران و دیوان­سالارانِ ایران دوست و شاهنامه­خوان، آنان را بدین سوی کشاند و اسباب آگاهی هرچه بیشتر آن­ها را از حدود و مرزهای این سرزمین، و به دنبال آن کوشش در جهت تعریف و تثبیت دوبارۀ آن فراهم ساخت؛ این پژوهش  با روش توصیفی ـ تحلیلی به دنبال پاسخ به این پرسش است که مرزهای سیاسی ایران در زمان صفویه بر چه الگویی استوار شدند؟ آیا شاهان صفوی دارای الگوی ذهنی­ ویژه­ای در خصوص مرزهای ایران بودند یا خیر؟ جایگاه شاهنامه و دیگر متون حماسی ایران در این آگاهی­بخشی و تعریف و تثبیت کجاست؟