ژئوپولیتیک و جغرافیای سیاسی: ضرورت نگرش جغرافیایی برای تعریف حوزه ژئوپولیتیک
نویسندگان
1 استاد گروه جغرافیا و علوم اطلاعات جغرافیایی، دانشگاه ایلینوی در اوربانا-شمپین، اوربانا، ایلینوی، ۶۱۸۰۱، ایالات متحده آمریکا
doi
چکیده
از زمان ایجاد رشته دانشگاهی مدرن جغرافیا در دانشگاههای غربی در اواخر قرن نوزدهم، رابطه مسئلهداری بین حوزههای ژئوپولیتیک و جغرافیای سیاسی وجود داشته است. تمرکز بر ژئوپولیتیک توسط محققانی چون سر هالفورد مکیندر و فردریک راتزل نگرش ژئوپولیتیکی را به طور کلی و جغرافیای سیاسی را به طور خاص برجسته کرد. با این وجود، ارتباط ژئوپولیتیک با کارل هاشوفر جغرافیادان، و ارتباطات مفرط وی با نظام نازی، در کل توجه علمی ژئوپولیتیک و جغرافیای سیاسی را لکهدار کرد. با اینکه توجه علمی ژئوپولیتیک پس از جنگ جهانی دوم متزلزل شد، همچنان از سوی دولتها اجرا میشد و محققانی که رابطه نزدیکی با دولتها داشتند به آن توجه میکردند. از ۱۹۸۰، جغرافیدانان از طریق رویکردهای ژئوپولیتیک انتقادی، ژئوپولیتیک فمینیستی و جغرافیای اقتصادی به موضوع ژئوپولیتیک برگشتند. تأکید مجدد بر نگرش جغرافیایی به سوی فهم ژئوپولیتیکی، ژئوپولیتیک را از ابزار نخبگان دولتی به ابزار فهم جغرافیای سیاسی جهانی تغییر داد. این مقاله برداشتها، فرایندها و اهداف متفاوت ژئوپولیتیک را از زاویه دید جغرافیای سیاسی علمی در مقایسه با رویکرد محققانی که میخواهند در مورد سیاستگذاری دولتی خاص اطلاعات بدهند بررسی میکند. مزایای رویکرد جغرافیای سیاسی روشن میشود. این مزایا شامل شناسایی و تعیین ژئوپولیتیک چندگانه، چندفرایندی، زمینهای و احتمالی است. دلالتهای رویکرد جغرافیای سیاسی به ژئوپولیتیک حوزهای از تحقیق است که بر بازیگران غیر دولتی و نیز بازیگران دولتی تمرکز دارد و نیز درک اهمیت این اتصال تا تفرقه، تعیین احتمالی تا قطعیت تاریخی و تعیین ژئوپولیتیک صلح به اندازه ژئوپولیتیک مخاصمه.