نظام‌مندی مفهوم استعاری «غم» در سروده‌های سهراب سپهری و فدریکوگارسیا لورکا بر پایۀ نظریۀ زبان‌شناسی شناختی

نویسندگان

1 دانشگاه ازاد واحد اراک

2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد. واحد اراک

3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد. واحد اراک

doi
10.30473/prl.2025.72941.2146
چکیده

تحلیل‌های مختلفی که در دهه‌های گذشته برای واکاوی استعاره از سوی زبان‌شناسان صورت گرفت، مفهوم تازه‌ای از آن را با عنوان استعارۀ مفهومی مطرح نمود تا تمایز آشکار آن با تعاریف سنتی نشان داده شود. استعاره‌های سنتی بیشتر بر فرم و ظاهر تأکید دارند اما استعاره‌های مفهومی بر مفاهیم پنهان و تصویرسازی‌ها در چارچوب معناشناسی شناختی شکل می-گیرندکه براساس آن احساسات بشری بـه مثابـة امور مختلف عینی و به تصویر کشیده می‌شوند. از جمله این احساسات، مفهوم انتزاعی «غم» است که در اندیشۀ شعرا به اشکال گوناگونی نمود می‌یابد. سهراب سپهری و فدریکوگارسیا لورکا از جمله شاعرانی هستند که مفهوم انتزاعی «غم» را با طرحواره‌های مختلف تصویرسازی نموده‌اند. آنان مفهوم ذهنی غم را بیشتر به صورت استعاره‌های ساختاری و با طرحواره‌های جهتی و عامل عینی‌سازی نموده‌اند، همچنین کمترین کاربرد آنها در بخش استعاره‌های مکانمند مشهود است، کاربست استعارۀ مفهومی «غم» در اشعار سپهری و لورکا در بخش استعاره‌های هستی‌شناختی به صورت انسان و طبیعت از نمود بارزتری برخودار بود که این امر نشان دهندۀ نزدیکی دیدگاه آنان دربارۀ مفهوم ذهنی مذکور است. این پژوهش با روش تحلیل و توصیف شواهد مثال از دیوان شاعران مورد مطالعه صورت گرفته که در آن ابتدا به استخراج مفهوم ذهنی «غم» بر مبنای نظریه‌شناسان زبان‌شناسی شناختی اقدام نموده، سپس با کمک نظریات مختلفی که از سوی زبان‌شناسان شناختی مخصوصاً لیکاف و جانسون مطرح شده، به شرح و تفسیر آنها پرداخته‌ایم تا تصاویر ذهنی آن را برای برای مخاطبان، اثبات نماییم.