از مطرودیت تا تقدس: بازنمایی بدن متفاوت در داستان «نمازخانۀ کوچک من» از هوشنگ گلشیری
نویسندگان
1 دانشآموختۀ کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
doi
10.48308/hlit.2025.239903.1394چکیده
در این مقاله به سراغ بررسی نحوۀ بازنمایی مؤلفهای جسمانی، معلولیت، در داستان کوتاه «نمازخانۀ کوچک من» رفتهایم. هدف از انجام چنین پژوهشی تأکید بر اهمیت بازنمایی معلولیت به مثابۀ امری طردشده در جهان داستانی است. برای این منظور، داستان انتخابی را با رویکردی بینارشتهای بررسی کردیم: از یک سو، ملاحظات جامعهشناختی را با تمرکز بر مطالعات معلولیت در تحلیل وارد کردیم و از سوی دیگر، مؤلفههای روایتشناختی همچون شخصیتپردازی، نوع راوی و شیوۀ کانونیسازی را مدنظر قرار دادیم. یافتههای ما نشان میدهد که نحوۀ پرداخت این عناصر روایی نقش بسزایی در شکلدهی به بازنمایی شخصیت معلول دارد. به طور خاص، در این داستان همزمانی راوی و شخصیت معلول (راوی خودداستان) امکان ارائۀ تصویری ناب و بیواسطه از تجربۀ زیستن با بدنی متفاوت را فراهم میآورد. به عبارتی، بهکارگیری شگردهایی چون کانونیسازی شخصیت معلول و روایت کیفی ظاهر و احوال او از زبان خودش، گامی مؤثر بهسوی خلق بازنماییای غیرکلیشهای و تجربهمحور از معلولیت به شمار میآید. راوی و شخصیت اصلی این داستان در یک تکگویی طولانی، خطاب به مخاطب گاه به طور ضمنی و گاه آشکار به نقد گفتمانهای طردکننده میپردازد. از این جهت داستان «نمازخانۀ کوچک من» در بازنمایی معلولیت به مثابۀ بدنی متفاوت، ناهمسو با گفتمانهای پزشکی و دیگریساز است و معلولیت را نه همچون امری زشت و نامطلوب، بلکه همچون خصیصهای زیبا، مطلوب و شخصی بازنمایی میکند.