حاشیه‌نشینان شهری و تجربۀ رنج اجتماعی (محلۀ نایسر شهر سنندج)

نویسندگان

1 دانشیار جامعه شناسی دانشگاه کردستان

2 کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه کردستان

doi
10.22054/qjss.2019.39701.2046
چکیده

پژوهش حاضر می­کوشد با تأکید بر مفصل­بندی­ای دیالکتیکی از سویه­های اجتماعی، تاریخی و فضاییِ برساختِ حاشیه­نشینان به مطالعۀ تجربۀ رنج اجتماعی در میان ساکنان یکی از بزرگ‌ترین محلات حاشیه­ای شهر سنندج (نایسر) بپردازد. بنیان مفهومی ـ نظریِ کار برای نزدیک­شدن به میدان مطالعه و تحلیل تجربی آن نوعی پرداخت انتقادی ـ تاریخی به فضا و پیونددادن فضا به زیست­بومِ اجتماعی است. این مطالعۀ تجربی، در بُعد روش­شناختی، بر روش‌شناسی کیفی و مشخصاً بر اتنوگرافی انتقادی تکیه کرده است. نتایج تحقیق نشان می­دهد که «دلزدگی از محله»، «رهاشدگی»، «بی‌اعتمادی» و «احساس استیصال در تغییر وضعیت» ازجمله مضامین مرتبط با رنج اجتماعی در میدان مطالعه است. همچنین «شیوۀ تصاحب املاک»، «عملکرد سازمان­های خدماتی شهری» و «ناتوانی خود حاشیه‌نشیان نایسر» محوری‌ترین عوامل مرتبط با سلسله­مراتب سلطه است که تداوم وضعیت را موجب می‌شوند. از یافته­های تحقیق می­توان این­گونه استنتاج کرد که ساکنان این محلۀ حاشیه­ای پتانسیل آن را دارند که در چارچوب آموزۀ «حق به شهر» ظرفیت­ها و توان­های بالقوۀ خود را شکوفا سازند و در جهت بازپس‌گیری شهر از سلب‌مالکیت‌کنندگان گام بردارند. به­بیان­دیگر، توان آن را دارند که به­سمت بازپس‌گیری فضای اجتماعی زندگی­شان از منطق سرمایه و سلطۀ ارگان­های دولتی حرکت کنند و موجبات مدیریت همگانی محله را برای خود فراهم سازند.