بررسی تطبیقی استعارۀ مفهومی «عشق» در اشعار بدر شاکر السّیاب و هوشنگ ابتهاج براساس نظریه لیکاف و جانسون
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران
doi
10.30473/prl.2025.69656.2135چکیده
استعارۀ مفهومی از مهمترین نظریّات طرح شدۀ در حوزۀ زبانشناسی شناختی است که اساس آن بر مفهومسازی مفاهیم غیرمحسوس از طریق تجربیات حسّی ساختارمند استوار است. مسئلۀ این پژوهش بررسی اشعاری از بدرشاکرالسیّاب و هوشنگ ابتهاج است که حوزۀ مبدأ یا مقصد آنها «عشق» و واژۀهای همحوزۀ با آن است. مفهوم انتزاعی عشق از اصلی ترین بنمایۀهای شعر است این دو شاعر تلاش خود را صرف این امر کردۀاند تا در برهۀ زمانی که عشق و محبت رو به افول است با استفادۀ از استعارۀ مفهومی طلوعی تازۀ به ارزش و حرمت عشق ببخشند. کۀ از این طریق به هدف ویژگیهای شناختی، ساختهای فرهنگی، اجتماعی و جهانبینیهای ذهن این دو شاعر در ارتباط با عنصر عشق دست یافتۀ شود. پژوهش حاضر با تکیۀ بر روش توصیفی تحلیلی و با رویکرد تطبیقی مکتب امریکایی، به بررسی حوزۀهای مفهومی محمل مشترک و غیرمشترک استعارۀ مفهومی «عشق» در اشعار بدرشاکرالسّیاب و هوشنگ ابتهاج میپردازد. نتایج حاکی از آن است که مهمترین حوزۀهای محمل مشترک برای مفهومسازی «عشق» در شعر این دو شاعر، حوزۀ انسان ،جانبخشیدن به عشق، آتش، خانه و گل است. همچنانکه در شعر السیاب و در شعر ابتهاج، حوزۀ محمل«انسان» و «آتش» بیشترین بسامد را از آن خود کردۀاند. از جملۀ حوزۀهای محمل غیرمشترک در شعر بدرشاکرالسّیاب میتوان به حوزۀهای شراب،بیابان، قایق، آب و الهۀ و حوزۀهای حیوان، موسیقی، قصۀ، هنر، نامۀ در اشعار ابتهاج اشارۀ کرد. همچنین در تجزیۀ و تحلیل نهایی میتوان نتیجۀ گرفت که استعارۀهای مفهومی به کار رفتۀ در شعر این دو شاعر، بازتابی از شرایط زمانۀاند.