کارکردهای هنری و تصویرگری‏ های بلاغی با واژۀ گنج در شعر خاقانی شروانی

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خوارزمی تهران

2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی تهران

doi
10.30473/prl.2025.68999.2090
چکیده

در دیوان خاقانی، شاعر تصویرگر قرن ششم، بخش زیادی از تصاویر صرفاً با بهره‏ گیری از یک واژۀ خاص ساخته شده‏ اند؛ به این معنی که خاقانی می ‏تواند به یک واژۀ ساده، کارکردی هنری بدهد. واژۀ گنج که جایگاه ویژه‏ای در علوم غریبه و طلسمات و دفینه‏ ها دارد یکی از همین واژه ‏هاست. در تقسیم بندی شش‏گانۀ محمدرضا شفیعی کدکنی، نقد بلاغی با استفاده از شش بن‏ مایه به تحلیل فلسفۀ شکل‏ گیری تصاویر بلاغی می ‏پردازد که عبارتند از: صنایع موسیقی‏ ساز و معناآفرینی، مخاطب‏ فریبی، به ‏گزینی واژگانی و گستردگی‏ معنایی، هنجارشکنی، پیوند با سنت و پیشینۀ فرهنگی و دینی و مباحث بیانی. به کارگیری روش ‏های تحلیلی در نقد بلاغی براساس تصویرهای جزئی می‏ تواند ضمن آشکارکردن نقاط مبهم تصاویر بلاغی ادبیات سنتی فارسی به توسیع فنون بلاغی در ادبیات بیانجامد.بررسی تصاویر بلاغی برساختۀ واژۀ گنج در شعر خاقانی مبتنی بر دسته‏ بندی شش‏گانۀ شفیعی کدکنی نشان می‏ دهد که تسلط شاعر بر پیشینه تاریخی و فرهنگی موجب این شده است که واژۀ گنج از یک واژۀ سادۀ سه حرفی به یک مؤلفۀ بلاغی با کارکرد هنری تبدیل شود. کلید واژه ‏ها: نقد بلاغی، شفیعی کدکنی، گنج و علوم غریبه، تصویرگری ‏های بلاغی خاقانی، دسته بندی شش‏گانۀ مبانی آرایه‏ های ادبی.