بررسی ابعاد خوانش سیاسی‌ناسیونالیستی از شاهنامه

نویسندگان

1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران

doi
10.48308/hlit.2025.237894.1354
چکیده

شاهنامۀ فردوسی از هنگام سرایش آن در قرن چهارم تا روزگار ما، همواره در کانون توجه نحله­ها و گرایش­های مختلف فکری و سیاسی قرار داشته است. در گذر تاریخ هر جریان فکری و سیاسی متناسب با گرایش، علایق و مقاصد خاص خود از عناصر و روایت­های اسطوره­ای آن بهره برده، از این رهگذر به اثبات دعوی، القای اندیشه و بسط آموزه­های خود پرداخته است. در مقالۀ حاضر پس از اشاره به خوانش­های اخلاقی و عرفانی آموزگاران اخلاق و منادیان عرفان و تصوّف از شاهنامه در دورۀ پیشاتجدد، به این پرسش پاسخ می­دهیم که چگونه خوانش شاهنامه پس از طلیعۀ نهضت تجددخواهی دستخوش دگرگونی شده و شاعران عصر مشروطه با چه انگیزه و تمهیداتی روایت­ها، عناصر و شخصیت­های اساطیری و تاریخی شاهنامه را به خدمت آموزه­ها و مقاصد گفتمانی خود درآورده­اند؟ نتایج حاصل از این بررسی نشان می­دهد که در این دوره تحت تأثیر بسط اندیشۀ ترقی و تجددخواهی، خوانش­های پیشاتجدد به محاق رفته، متناسب با اقتضای تحولات و رخدادهای فکری و سیاسی عصر، قرائت نوینی از شاهنامه عرضه شده است که علاوه بر خلق ترکیبات، استعاره­ها و تشبیهات بدیع و غنای درونمایۀ آثار حوزۀ گفتمان میهنی و ناسیونالیستی، زمینۀ تحکیم مبانی وطن­خواهی و استمرار هویت ملی ایران را فراهم آورده است.