از میل به حقیقت تا رهایی از آن؛ خوانش تطبیقی وندربراک از نیچه و ناگارجونا
نویسندگان
1 گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.58209/jpt.5.4.689چکیده
آیا میل به حقیقت در بستر متافیزیکاندیشی، لزوماً خاستگاهی موجه، رهاییبخش و همسو با زندگی دارد؟ این مقاله با تمرکز بر فصل چهارم کتاب نیچه و ذن (خودفرازی بدون خود) نوشته آندره وندربراک و تحلیل آن نشان میدهد که نیچه و ناگارجونا چگونه به این پرسش پاسخ منفی میدهند. ابتدا نقد نیچه به «میل به حقیقت» در سنت غربی بررسی میشود؛ سپس مواجهه مشابه ناگارجونا با سنت بودیسم تحلیل میگردد. در گام سوم، همگرایی این دو دیدگاه در واسازی و فراروی از این میل واکاوی میشود. در پایان، خوانش وندربراک مورد ارزیابی انتقادی قرار میگیرد. مقاله نشان میدهد که در هر دو سنت میل به حقیقت نیازمند نقادی است و چیرگی بر آن دریچهای به سوی فلسفهای زیسته، در ورای دوگانگی حقیقت و ناحقیقت، میگشاید. همچنین نشان داده میشود که خوانش وندربراک در تفکیک مفهومی و روششناختی به شفافیت بیشتری نیاز دارد.