دلایل رادیکال نبودن مساهمتهای فلسفی نوکانتیهای ماربورگ برای نجات متافیزیک از بحران
نویسندگان
1 گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران
2 گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
3 گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران
4 گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران
5 گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران
doi
10.58209/jpt.5.3.339چکیده
در نیمه دوم قرن نوزدهم و با ظهور بحرانهای عمده در ابعاد متعدد متافیزیک، یکی از تلاشهای عمده برای نجات متافیزیک از بحران، مساهمتهای مکتب فلسفی ماربورگ بود که با تلاشهای روششناسانه از 1870 تا جنگ جهانی اول در این راه همت گماشتند. در این نوشتار بعد از تشریح بیطرفانه این فعالیتها خواهیم دید که از موضع پدیدارشناختی، مساهمتهای آنها بنا به دو دلیل موضوعی و روششناختی چنان که باید رادیکال نبوده است؛ به عبارتی از نظر هوسرل نجات فلسفه از بحران نه در نجات آن در قامت معرفتشناسی یا منطق علوم بلکه در نجات سوژه در پی فهم و پیکربندی سه بحران فلسفه، علم و بحران انسان اروپایی نهفته است [نقد موضوعی]، از حیث روششناختی نیز، روش استعلایی ماربورگیها نه پیشرونده همچون پدیدارشناسی بلکه پسرونده است.