پرسشی کهن، پاسخی نو؛ درنگی بر واگویه‌های روسو از ارسطو در مساله عدالت

نویسندگان

1 گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.58209/jpt.5.3.365
چکیده

عدالت از دیرباز یکی از ارکان فلسفه سیاسی در نسبت میان انسان، قدرت و نظم مدنی بوده است. این پژوهش، با تمرکز بر دو لحظه تاریخی ممتاز در تکوین این مفهوم، یعنی اندیشه ارسطو در سنت کلاسیک یونان و نظریه روسو در بطن پروژه روشنگری، در پی آن است که بنیان‌های هستی‌شناختی، انسان‌شناختی و غایت‌شناختی عدالت را نزد این دو متفکر واکاوی کند. مساله اصلی آن است که عدالت، نزد ارسطو و روسو، در چه نسبت‌هایی با مفاهیم محوری چون فضیلت، برابری، شهروندی و خیر عمومی تعریف می‌شود و آیا می‌توان با وجود تفاوت زمینه‌های فلسفی و سیاسی، امکان گفت‌وگویی مفهومی میان آنها در نسبت با عدالت توزیعی یافت. یافته‌ها نشان می‌دهد که با وجود تفاوت‌های بنیادین، هر دو متفکر عدالت را نه صرفاً به مثابه سازوکار توزیعی، بلکه به منزله بنیان اخلاقی-سیاسی نظم جمعی تلقی می‌کنند؛ نظمی که تحقق شهروندی و خیر عمومی بدون عدالت ممکن نیست.