تاثیر سیاست همسایگی دولت سیزدهم بر ادراک سازی کشورهای حاشیه خلیج فارس در قبال رژیم صهیونیستی
نویسندگان
1 دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی
2 عضو هیئت علمی دانشکده روابط بین الملل
3 دانشجوی دانشکده روابط بین الملل
doi
10.30507/jmsp.2025.491124.2772چکیده
در یک تعریف رایج از سیاست همسایگی، این رویکرد را به مثابهی ابزار متوازنسازی همسایگان میداند که عالی-ترین سطح از سیاست همسایگی محسوب میشود. لازمهی هماهنگی و توازنسازی، ادراکسازی بر همسایگان است تا بدین منظور از ایجاد موازنه منطقهای علیه دولت مبدأ و موضعگیریهای سوء در سیاست خارجی، جلوگیری به عمل آورد. از آنجاییکه کنشگری بازیگران براساس ادراک آنان صورت میگیرد، نوع ادراک بازیگران پیرامونی از دولت مبدأ امری حائز اهمیت است. دولت سیزدهم با اتخاذ سیاست همسایگی و تنشزدایی با همسایگان بویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس، در تلاش بود تا با تغییر ادراک همسایگان، ضمن توقف عادیسازی روابط با اسراییل، از سوءبرداشتهای همسایگان نسبت به کنشگریهای منطقهای ایران جلوگیری نماید. علاوه بر آن، هماهنگسازی همسایگان در قبال تحرکات رژیم صهیونیستی از مهمترین اهداف سیاست همسایگی دولت سیزدهم محسوب میشود. در حقیقت، برای جلوگیری از بازیگری گسترده رژیم صهیونیستی، به غیر از تداوم مقاومت نظامی، تعمیق روابط با همسایگان و کاهش سطح تنش میان بازیگران پیرامونی، یک امر ضروری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی محسوب میشود. مقاله حاضر در پی تبیین تاثیر ادراکسازی بر دولتهای پیرامونی در جهت پیشبرد اهداف سیاست خارجی است و تلاش میگردد تا بدین پرسش پاسخ داده شود که سیاست همسایگی چه تاثیری بر ادراکسازی متقابل با همسایگان و اتخاذ رویکردهای امنیتی هماهنگ با همسایگان در مقابل رژیم صهیونیستی دارد؟ فرضیهی آن بیان میدارد که سیاست همسایگی علاوه بر ادراکسازی متقابل با همسایگان و توقف روند عادیسازی روابط، موجب هماهنگی و توازن میان سطح روابط جمهوری اسلامی با کشورهای همسایه در قبال اسراییل میگردد.