کما؛ پیوستاری از کاربرد و طرد: معنای فرهنگی یک تغذیۀ گیاهی در منطقۀ ششتمد سبزوار

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری انسان شناسی دانشگاه تهران

2 دانشیار انسان شناسی دانشگاه تهران

3 دانشیار انسان شناسی دانشگاه تهران

4 استاد گروه تغذیه جامعه دانشگاه شهید بهشتی

doi
10.22054/qjik.2017.20001.1054
چکیده

انسان‎شناسی به عنوان رشته‎ای که هدفش فهم انسان و جایگاه آن در نظم طبیعی امور است از سوی به امور که بدیهی می‎انگاریم توجه می‎کند و از سویی به اموری که برایمان مبهم است، توجه می‎کند. در این راستا این مقاله در حوزۀ انسان‎شناسی تغذیه با رویکردی مردم‎نگارانه و ملهم از رویکردهای مادی در تحلیل سیستم‎های فرهنگی به بررسی الگوها و شیوه‎های مصرف غذایی گیاه کما و باورهای فرهنگی مرتبط با آن در منطقه‎ای در جنوب سبزوار می‎پردازد. نتایج این بررسی حاکی از اهمیت قابل ملاحظه این گیاه مرتعی در بستر جوامع دامپرو منطقۀ مورد مطالعه است. به جهت اهمیت و کارکردی که این گیاه در چرخۀ حیاتی منطقه دارد، صورت‎بندی فرهنگی خاصی از آن در جامعه مورد مطالعه شکل یافته است. در این تصویر فرهنگی تلاش بر آن شده است با نوعی ساز‎‎ و‎کار نامقدس‎ساز از این گیاه حفاظت گردد. در واقع به واسطه اهمیتی که گیاه کما در سطح محیطی و اقتصادی بافت دام‌پرور منطقه دارد، در سطح فرهنگی، در قالب یک برهم‎کنشی فرهنگی نوعی فرهنگ حفاظتگر دربارۀ آن شکل یافته است. این فرهنگ حفاظت‎گر موجب تأثیراتی در حوزۀ اندیشه و عمل کنشگران منطقه در ارتباط با این گیاه شده است.