نقد فلسفه ی همسخنیِ مارتین بوبر و پی آمدهای آن در حوزه ی تعلیم و تربیت کودکان
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه، گروه فلسفه، دانشگاه بین المللی امام خمینی
2 دانشیار گروه فلسفه دانشگاه بینالمللی امام خمینی
3 دانشیار گروه فلسفه دانشگاه بین المللی امام خمینی
doi
10.30465/os.2020.5531چکیده
در میان مفاهیم جدیدی که در اوایل قرن بیستم در حوزهی تعلیم و تربیت مطرح شده بودند، مفهوم «دو طرفه بودن» (Gegenseitigkeit) فرایند آموزش چالشهای بسیاری را به همراه داشته است؛ بسیاری از مربیان با انتقاد از این مفهوم، اظهار داشتند که معلم باید به تنهایی فرایند آموزش را رهبری کند و شاگردان نمیتوانند و نباید نقشی در این فرایند ایفا کنند. بوبر ضمن اشاره به این مطلب که به منظور حفظ رابطهی آموزشی، باید فاصلهی امنی بین معلم و شاگرد وجود داشته باشد، آموزهی «تعلیم و تربیت مبتنی بر دیالوگ» را مطرح میکند؛ به عبارت دقیقتر، وی نسبت آموزشی را نوعی« رابطهی من ـ تو یک طرفه» می خواند. حال پرسش اینجاست که با توجه به این که بوبر «رابطهی من- تو» را یک رابطه دو طرفه میداند، چگونه میتواند از رابطهی میان معلم و شاگرد تعبیر به «رابطهی من ـ تو» کند و در عین حال از یک طرفه بودن آن سخن بگوید؟