بررسی بینامتنی دلالت‌های بازآفرینی شاهنامۀ فردوسی در تاریخ‌نگاری جوینی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه الزهرا (س)، تهران، ایران

doi
10.48308/hlit.2023.103505
چکیده

در نظام نوین نقد و تحلیل آثار، معنای متن وابسته به کشف روابط میان سوژه با پیش­متن­ها، حافظه­های مخفی و آشکار اثر و همچنین مولفه‌های فرامتنی زایشگر آن است که تحلیل­های بینامتنی، بن­­مایه نظری و روش­مندی آن را شکل می­دهد. در میان نظریه­پردازان این شیوه، رولان بارت به مخاطب این اجازه را می­دهد که از برهم­چینش متن­ها و کشف لایه­های آثار در ضمیر و ظاهر یکدیگر، به تفاسیر و معناهای نو و خلاقه­ای دست یابد. از سویی دیگر، در میان تاریخ و ادبیات، علاوه بر اشتراکات و تقابل­های فلسفی، نوعی پیوندهای نهان و معانی نوظهور یافت می­شود که یکی از مصادیق آن را در ارتباط نظام­مند میان تاریخ­­نگاری جوینی در جهانگشا و حماسه­سرایی فردوسی در شاهنامه می­توان جست‌وجو کرد. لذا این پژوهش با رویکردی توصیفی ‌ـ‌ تحلیلی سعی در کشف معنایی نو در چرایی خلق تاریخ­ جهانگشا در ارتباط با پیش­متن غالب خود یعنی شاهنامه دارد. با توجه به وجوه و ابعاد تأثیرپذیری در شکل­گیری برخی از عناصر ساختاری، تبیین تطبیقی وجه ادبیت و تحلیل مقولات هویتی و انگیزشی متن­ها در ارتباط با یکدیگر، این نتیجه حاصل خواهد شد که جوینی در تاریخ­نگاری خود، صرفاً متأثر از واژگان و ابیات شاهنامۀ فردوسی نبوده و در یک نظام تقابلی سعی در بازآفرینیِ متنی در قامت شاهنامه و نوزاییِ حماسۀ ملی در سطح نثر داشته است.