تصوّف در دورۀ استبدادِ منوّر رضاخانی (پژوهشی دربارۀ زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی افول تصوف در دورۀ پهلوی اول)

نویسندگان

1 دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فردوسی، مشهد، ایران

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه گلستان، گرگان، ایران

doi
10.48308/hlit.2023.232419.1239
چکیده

علی­رغم مخالفت­های شدید، تصوف تا پایان دورۀ قاجار به حیات خویش ادامه داد. هنوز در ایران خانقاه­های بسیاری وجود داشت و صوفیان پشمینه‌پوش در شهرها مشاهده می­شدند. اما با روی کار آمدن رضاشاه افول تصوف سرعت گرفت تا آنجا که در اواخر حکومت وی کمتر نشانی از صوفیان در جامعۀ ایرانی دیده می­شد؛ خانقاه­ها متروک شده بودند و دیگر رونق گذشته را نداشتند و صوفیان نیز دلق­ها را رها کرده، جامۀ مرسوم آن روزگار را بر تن کرده بودند. مقالۀ حاضر به بررسی زمینه­های سیاسی، اقتصادی و فکری افول تصوف در دورۀ پهلوی اول پرداخته و نقش آن‌ها را در افول تصوف بازگو کرده است. انتقادات تند روشن‌فکران این دوره از تصوف و آموزه­های آن یکی از دلایل اصلی افول تصوف در دورۀ پهلوی اول بوده است، به عنوان مثال تقی ارانی ـ که اولین چهرۀ مهم مارکسیسم ایرانی است ـ عرفان/ تصوف را افیون توده­ها می­دانست. به باور او کارکرد عرفان/ تصوف چیزی جز به انقیاد درآوردن طبقات فقیر جامعه (برده­ها و ...) نبوده است. با وجود اثرگذاری این نقدها بر بسیاری از نخبگان جامعه، اصلی­ترین دلیل افول تصوف را باید در قوانین وضع‌شده از سوی حکومت پهلوی در موضوعاتی چون موقوفات جست‌وجو کرد. بنابر این قوانین، موقوفات ـ که از مهم‌ترین منابع درآمد خانقاه­ها بودند ـ مصادره و نظارت آن‌ها به دولت واگذار می­گردید؛ امری که با سخت­تر کردن معیشت صوفیان عملاً خانقاه‌نشینی و عزلت‌گزینی را ناممکن و زمینه را برای برچیده شدن بساط تصوف مهیا می­ساخت.