بررسی عناصر سطح اولِ آگاهیِ انسانِ دوبعدی در افسانهها (مطالعه موردی: افسانههای خراسان جنوبی و مازندران)
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بیرجند
2 کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بیرجند
3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بیرجند
doi
10.22034/fakh.2024.428013.1644چکیده
آگاهی، بهعنوان فرایندی ذهنی که در زمان حال رخ میدهد و شامل حالتهای ذهنی شناخت، درک، عاطفه، احساس و ادراک حسی میشود، یکی از ویژگیهای بشری است که در ساحتهای مختلف زندگی انسانی تأثیرات عمیقی بر جای گذاشته و بازتاب یافته است. ادبیات عامیانه و بهویژه افسانههای قومی، یکی از بزرگترین و کهنترین جلوهگاههای آگاهیهای فردی و جمعی گروههای انسانیست. در این پژوهش که حول یک سوال بنیادی شکل گرفته است، در پی آنیم که تفاوت عناصر برسازندۀ آگاهی شخصیتها در افسانههای خراسان جنوبی و مازندران را مقایسه نماییم. انتخاب افسانههای این دو اقلیم نخست به دلیل تفاوت زیستبوم آنها و تأثیرگذاری آن بر اندیشه و آگاهی ساکنان آنها بوده و دوم ریشههای مختلف فرهنگی آنها که یکی به فرهنگ و زبان ساسانی (خراسان جنوبی) و دیگری به فرهنگ و زبان اشکانی (مازندرانی) نسب میرساند. هر دو عامل میتواند به تفاوت نوع افسانهها و تا حدی اختلافِ سطوح آگاهی در برخی از عناصر منجر شود. چارچوب نظری این پژوهش را نظریه سطوح آگاهی (مردانه) رابرت جانسون شکل داده است. این نظریه به بررسی آگاهی انسان، با محوریت قهرمانان داستانی، در سه سطح میپردازد. عناصر سطح اول آگاهی (به نمایندگی دنکیشوت) که غریزی، پیشامدرن، ساده و دوبعدی است، اشتراکات بسیاری با عناصر آگاهی در افسانههای عامیانه دارد؛ لذا محور اصلی این پژوهش معطوف به بررسی عناصر سطح اول آگاهی در افسانهها خواهد بود. نتیجۀ بررسی دادهها نشان میدهد که اولاً تفاوت فاحش و برجستهای میان قهرمانان افسانههای خراسان جنوبی و مازندران وجود ندارد و اغلب قهرمانان هر دو ناحیه کاملاً در سطح اول آگاهی قرار دارند؛ ثانیاً با وجود اشتراکات بسیار میان افسانهها، قهرمان افسانههای خراسان جنوبی متناسب با نوع زندگی و شرایط جغرافیایی خویش از دنیای رنگارنگ درون خود بهره میگیرد و این بهرهگیری تا جایی است که هیچگاه دنیای بیرون بر دنیای درون غلبه نمیکند. بسامد عوامل مرتبط با خیالپردازی در افسانههای خراسان از مازندران تا حد زیادی، بیشتر است. دنیای درونی این افسانهها پر از خیالات رنگارنگ است که قهرمان را به ماورا و آسمان و بهشت برین متصل می سازد، نه به مکان خشک و خشن کویری. بیمکانی و بیزمانی در افسانهها نیز نشانگر درونگرایی قهرمان است. افزون بر این از آنجا که ناخودآگاه قهرمان بر روانش سلطه دارد، با درون خود و عناصر وجودیش در صلح به سرمیبرد. به طور کلی قهرمانان افسانههای خراسان جنوبی نسبت به افسانههای مازندران دوبعدیتر و ابتداییتر ظاهر میشوند. افسانههای خراسان جنوبی تخیلیتر است و آنچه مفهوم کاملی از افسانه را در برمیگیرد در مورد افسانههای خراسان جنوبی بیشتر صدق میکند. حتی گاهی جنبههای واقعی و تاریخی افسانههای مازندران بر جنبههای خیالی غلبه میکند؛ لذا قهرمانان افسانههای خراسان جنوبی نسبت به افسانههای مازندران بیشتر در سطح اول آگاهی به سر میبرند.