مقایسۀ خودکنترلی از منظر هیرشی و فیض کاشانی با تأکید بر محجّه البیضا
نویسندگان
1 دانشیار گروه حقوق جزا و جرم شناسی ، دانشکده حقوق ، دانشگاه قم
2 دانشجوی دکتری حقوق جزا و جرم شناسی، دانشکده حقوق، دانشگاه قم
doi
10.22091/csiw.2021.7141.2119چکیده
توان مقاومت در برابر کشش ها و جاذبههای جرائم با اصطلاح خودکنترلی به عنوان عامل تغییردهندۀ نرخ جرم در نظریۀ عمومی جرم معرفی شده است. نسخۀ اسلامیِ اندیشۀ مذکور در منابع متعددی از جمله در کتاب «محجّه البیضا» با عباراتی نظیر ورع، مراقبه و تقوی متبلور گشته است. علیرغم قرابت مذکور، خودکنترلی در نسخۀ فیض کاشانی بر اساس اعتقاد به وجود مراقبی همیشگی و همه جایی پی ریزی شده که کارآیی آن نسبت به مکانیزم هیرشی که بر جامعه پذیر کردن آحاد جامعه تمرکز کرده از قلمرو مکانی و بازۀ زمانی گسترده تری برخوردار است. واگرایی دو دیدگاه در این خلاصه نشده و نتایج این تحقیق که به روش تحلیلی-توصیفی با استفاده از منابع کتابخانه ای صورت گرفته حاکی از آن است که دیدگاه فیض کاشانی بر تطهیر فضای ذهن از تخیل جرائم و کجروی های خیالی و تعمیم تأثیر خودکنترلی در کجروی با حالت وحدت بزهکار و بزهدیده تأکید دارد. این رویکرد به طیف سنّی خاص جهت پذیرش خودکنترلی اعتقاد نداشته و با ارائۀ راهکارهای جامعه پذیرکنندۀ متعدد دیگری از قبیل صلۀ رحم و دستورالعملهای مهارت آفرین و مسلط کنندۀ فرد بر قوای محرکۀ داخلی، نسخه ای جامع تر و کامل تر از خودکنترلی ارائه میکند.