نسبت‌سنجی درون‌مایه "حق بر خطا بودن" در اندیشه حقوقی اندیشمندان تشیّع و غرب

نویسندگان

1 دانش آموخته دکتری حقوق عمومی.

2 دانشجوی دکتری دانشگاه تهران، دانشکدگان فارابی، رشته حقوق عمومی.

doi
10.22091/csiw.2022.6609.2014
چکیده

بسیاری از اندیشمندان غرب، اصولاً اخلاق را از مقوله­ی قانون جدا می­دانند و برای افراد، حق­های قانونی غیراخلاقی را مجاز می­شمرند و بدینگونه نقطه پذیرش "حق بر خطا" در حقوق بشر مدرن شکل می­گیرد. امروزه اصول بنیادین این حق مانند تفکیک حقوق از اخلاق، عدم دخالت دولت در هنجارسازی، پذیرش حق نافرمانی مدنی از اصول قانون­گذاری تلقی شده است؛ لیکن برخی دیگر از حقوق­دانان غربی، بر حتمیّت این اصول خدشه نموده­اند و پذیرش مبانی این حق را منجر به بی قید و بند شدن حقوق می­دانند.اندیشمندان اسلامی نیز بر خلاف اندیشمندان غرب، منشاء حق را منحصرا از آن خدا می­دانند و انسان­ را ملزم به تبعیت از دستورات الهی جهت حصول سعادت ابدی می­دانند. آنان فرهنگ­سازی در جهت هدایت را،  وظیفه حاکمیت تلقی می­نمایند و بر این عقیده هستند که فقط قانون الهی است که جامع اخلاق و حقوق است و می­تواند انسان را به رستگاری رساند. ضمن اینکه امکان نافرمانی از حقوق اسلامی، مطلقا امکان ندارد، مگر آنکه در محدوده "منطقة الفراغ" احکام و با رعایت اصول اخلاقی، نافرمانی مدنی صورت گیرد. پژوهش با روش گردآوری اطلاعات کتابخانه­ای و با بهره­گیری از روش تحقیق توصیفی و شیوه تحلیل محتوای متن، در چارچوب دانش حقوق و با اطلاعاتی که از طریق فیش‌برداری جمع­آوری شده­اند، انجام گرفته است.