تاریخ‌نگاری نیشابور و آسیب‌شناسی پژوهش در دورۀ معاصر با تکیه‌بر نگارش پایان‌نامه‌های دانشگاهی (1357-1404ش)

نویسندگان

1 استادیار، گروه باستان‌شناسی و تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه نیشابور، ایران

2 استادیار، گروه باستان‌شناسی و تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه نیشابور، ایران

3 استادیار، گروه باستان‌شناسی و تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه نیشابور، ایران

doi
10.22111/jhr.2025.53255.3828
چکیده

نیشابور به‌واسطۀ برخورداری از پیشینۀ تمدنی (از دورۀ باستان تا معاصر)، از ظرفیت ممتازی جهت پژوهش در گرایش‌های گوناگون تاریخ برخوردار است. هدف پژوهش حاضر، آسیب‌شناسی تحلیلی تولیدات دانشگاهی در حوزۀ تاریخ‌پژوهی نیشابور در بازۀ زمانی ۱۳۵۷–۱۴۰۴ش، با اتکا به روش‌شناسی ترکیبی (تحلیل محتوای کیفی و کمیِ ۳۴ پایان‌نامه) است. پرسش کانونی این پژوهش بر شناسایی الگوهای تکرارشونده، کاستی‌های روش‌شناختی و گسست‌های معرفتیِ کارنامۀ تاریخ‌پژوهی نیشابور با تکیه‌بر پایان‌نامه‌ها متمرکز است. یافته‌ها نشان می‌دهد که ۸۵٪ پژوهش‌ها در انحصار زمانی خاص بوده (قرون ۳–۷ق) و ادوار پیشااسلامی و تحولات معاصر (از دورۀ صفوی تا انقلاب اسلامی) کمتر مورد بررسی قرار گرفته‌اند. از سوی دیگر، سلطۀ گفتمان سیاسی-مذهبی (۷۰٪ عناوین) نیشابور را صرفاً به صحنۀ کنش نخبگان محدود ساخته و از توجه به دیگر طبقات خودداری شده است. بحران روش‌شناختی نیز در اتکای ۹۴٪ پژوهش‌ها به متون کلاسیک، فارغ از توجه به رهیافت‌های باستان‌شناسی شهری، منابع آرشیوی و یا تحلیل گفتمان به تولید روایت‌های توصیفی انجامیده است. همچنین، ناترازی مقاطع (۹۱.۲٪ کارشناسی‌ارشد در مقابل ۸.۸٪ دکتری) و پراکندگی جغرافیایی شکننده (تمرکز ۶۲.۵٪ تولیدات در تهران و مشهد ۱۵.۶٪ در نیشابور)، دیگر آسیب مشهود است می‌شود. درمجموع، هرچند تاریخ‌پژوهی نیشابور در عرصۀ پایان‌نامه‌‌ها طی یک دهۀ اخیر با رشد کمی همراه گردیده، اما فاقد پیوستار تمدنی، تنوع موضوعی و عمق روش‌شناختی لازم برای بازخوانیِ چندلایۀ تاریخ نیشابور است. راهکارهای پیشنهادی برای توقف و اصلاح این چرخۀ معیوب، اتخاذ رویکردهای میان‌رشته‌ای، توسعۀ زیرساخت‌های پژوهشی و بازتعریف نقش دانشگاه نیشابور به‌عنوان کانون پژوهش‌های بومی است.