نقش بحرانهای سیاسی و مذهبی خلافت فاطمی در صورتبندی انگارهی امامت اسماعیلیه، مطالعه موردی اثبات الامامه از احمد بن ابراهیم نیشابوری
نویسندگان
1 استادیار گروه تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهیدچمران اهواز، اهواز، ایران
2 دانشیار گروه تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهیدچمران اهواز، اهواز، ایران(
3 استادیار گروه تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهیدچمران اهواز، اهواز، ایران
4 کارشناسی ارشد تاریخ اسلام، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
doi
10.22111/jhr.2025.52328.3802چکیده
نظریهی امامت شیعیان برخلاف اهل سنت پیشینی است. با این وجود الزامات حکومتداری در مصر، تغییراتی در تفسیر خلافت فاطمی از مسألهی امامت ایجاد کرد. خلافت الحاکم بامرالله بزنگاهی است که سازمان دعوت اسماعیلی را به این گذار از نظریهپردازی پیشینی به تأمل پسینی در واقعیتهای سیاسی سوق داد. با عطف نظر به اهمیتی که این گذار در تاریخ تفکر شیعی دارد، مقاله درصدد پاسخ بدین پرسش برآمد که بحرانهای سیاسی و مذهبی خلافت الحاکم چه نقشی در صورتبندی انگارهیِ امامت اسماعیلیه ایفا کرد؟ رهیافت نگارندگان جهت پاسخ بدین پرسش مطالعهی موردی «اثبات الامامة» نیشابوری از چشمانداز بصیرتهای تاریخ انگاره است. کاربست این رهیافت ما را بدیننتیجه رهنمون مینماید که تغییرات افراطی سیاستهای الحاکم، تردیدهایی که القادربالله عباسی در نسب علوی فاطمیان ایجاد نمود و تضعیف مشروعیت فاطمیان تحتتأثیر باورهای غالیانه به اولوهیت الحاکم، بحرانهایی بود که نیشابوری را به بازپرداختی پسینی از انگارهی امامت اسماعیلیه واداشت. بدینترتیب، نیشابوری نهتنها از بایستگی امامت منصوص بهمعنای شیعیاش دفاع کرد، بلکه بر آن شد تا حامیان دولت فاطمی که تحت تأثیر رویهی حکومتداری الحاکم دچار تردید شده بودند را اقناع سازد. لذا سعی کرد تا مردم را در پرتو مفاهیمی همچون ضرورت اطاعت از امام خیرخواه به دامان خلافت فاطمی بازگرداند. به همینترتیب تلون مزاج سیاسی خلیفه را با استناد به الزامات حاکمیت بر مردمی که واجد روحیات متغیر و متفاوتی هستند توجیه نمود.