شناخت جایگاه علوم تربیتی در ارائۀ نظام نیاز و ارضا (بر مبنای فلسفۀ چگونگی اسلامی)

نویسندگان

1 دکتری جامعه‌شناسی و دانشیار گروه جامعه‌شناسی، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه شیراز. عضو هیئت علمی پژوهشکدۀ تحول در علوم انسانی.

2 دکتری روان‌شناسی و استاد گروه روان‌شناسی، دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی دانشگاه شیراز.

3 دکتری فلسفۀ تعلیم و تربیت و دانشیار گروه مبانی تعلیم و تربیت، دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی دانشگاه شیراز.

4 دانشجوی دکتری فلسفۀ تعلیم و تربیت، دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی دانشگاه شیراز

doi
چکیده

هدف: این پژوهش با هدف فهم و سنجش پتانسیلهای فلسفۀ چگونگی اسلامی در مسیر کاربردی شدن انجام شده است. روش: این پژوهش کیفی با روش اسنادی انجام شده و طرح پژوهش از نوع حدوثی و پیدایشی است. یافته‌ها: با توجه به قرار گرفتن مفاهیم نیاز و ارضا ذیل رفتار انسان و در قالب مفاهیم مرتبط با انگیزش، ابتدا جایگاه نسبی علوم تربیتی با نظر به تحلیل حرکت و رفتار انسان، در دو حوزۀ جامعه‌شناسی و روان‌شناسی تشریح شده؛ سپس ابعاد فلسفی فلسفۀ چگونگی اسلامی معرفی شده و با استفاده از حد اولیۀ فلسفه(اصالت فاعلیت) و سه مسئلۀ اصلی آن(وحدت و کثرت، زمان و مکان، اختیار و آگاهی)، تعریف نیاز وارضا و همچنین قواعد اولیۀ طراحی نظام نیاز و ارضا(نظام‌مندی و سطح‌بندی نیازها و سازوکار نیاز و ارضا) بر اساس تحلیل فلسفه از حرکت انسان ارائه شده است. نتیجه‌گیری: جایگاه علوم تربیتی به عنوان فاعل مادون نسبت به فلسفۀ مضاف خود(تعلیم و تربیت) و فاعل مافوق نسبت به سطوح کاربردی خود (برنامه‌ریزی تربیتی) در ارائۀ نظام نیاز و ارضا تشریح و سه مسئلۀ اصلی فلسفۀ چگونگی اسلامی به عنوان مسائل اصلی علوم تربیتی برخاسته از این فلسفه مطرح شد. از دستاوردهای مهم پژوهش این است که بر خلاف معمول که حرکت و فاعلیت انسان ذیل نیازها و قوه‌های او به عنوان علت حرکت تحلیل می‌شود، جریان و نظام نیاز و ارضا ذیل قواعد فاعلیت و حرکت انسان تحلیل شده که بی‌سابقه بوده است و می‌توان علوم تربیتی برخاسته از فلسفۀ شدن اسلامی را متکفل تحلیلهایی از نوع تحلیلهای متکی بر فاعلیت دانست.