سیر تحولات نظریۀ سوبسیدانس از داروین تا دورن‎کامپ

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای ژئومورفولوژی، دانشکدۀ علوم جغرافیایی و برنامه‎ریزی، دانشگاه اصفهان

2 استاد ژئومورفولوژی، دانشکدۀ جغرافیایی و برنامه‎ریزی، دانشگاه اصفهان

doi
10.22059/jphgr.2014.50069
چکیده

عوامل پرشماری در سیر تحول نظریه‎پردازی مؤثر است و گاه به‎شیوه‎های گوناگونی تبیین و تشریح شده است، ازجملۀ این ایده­ها، می­توان به سوبسیدانس، یکی از رخدادهای ژئومورفولوژیکی اشاره کرد که دچار چنین دگرگونی مفهومی در بستر زمان شده است. قدر مسلم آن است که واژۀ سوبسیدانس در نشست‎های علمی، نه‎تنها به‎منزلۀ یک پدیده، بلکه بار مفهومی یک نظریه را همواره همراه داشته است. این نظریه از آغاز طرحِ داروین در سال 1839 تا کنون، تحولات مفهومی و معنایی خاصی را پشت سر گذارده است. پژوهش حاضر که برگرفته از یک طرح پژوهشی در دانشگاه اصفهان است، با تأکید بر تحلیل مفهومی مکتوبات پانزده نفر از صاحب‎نظران و کاربران اصلی این واژه، تلاش دارد از تحلیل متن این مکتوبات، روند تحولات نظریۀ سوبسیدانس و تغییر دیدگاه‎های پیرامون آن را طبقه‎بندی و ارزیابی کند. از مجموعۀ این نوشتار می‎توان چنین نتیجه گرفت: یک) نخستین‎بار داروین در سال 1839 این مفهوم را در حوزۀ رسوب‎شناسی و ژئومورفولوژی به‎کار گرفت و مکتب استدراج و مفهوم همبستگی یونیفورمی تاریانیسم را از بُعد نظری پشتیبانی کرد؛ دو) واژۀ سوبسیدانس دارای بار مفهومی در حوزۀ نظری است و نباید آن را به‎منزلۀ یک پدیدۀ ژئومورفولوژیک صرف مطرح کرد.