نقد نظریۀ امتناع حقوق اسلامی مدرن

نویسندگان

1 استادیار گروه علوم سیاسی، دانشکده علوم انسانی ، دانشگاه تربیت مدرس.

2 دانشجوی دکتری حقوق عمومی، دانشکده حقوق، دانشگاه شهید بهشتی

doi
10.22091/csiw.2018.2915.1328
چکیده

از نظرگاه وائل­بن­حلّاق برساخت زبانی مدرن، معرفت­شناسی و مفاهیم همراه آن، منجر به گسست حقوق اسلامی از گذشتۀ تاریخی خود و قرار گرفتن آن در چارچوب واژگانی و معرفت­شناسی از اساس بیگانه و ناهمساز شده است. «نظام حقوقی» در چارچوب دولت مدرن مستلزم تمایز میان «امر حقوقی» و «امر اخلاقی» و درج قواعد الزام­آور در کدهای رسمی است. درحالی‌که حقوق اسلامی مبتنی بر درهم‌آمیزی امر اخلاقی و امر حقوقی و دیالکتیک میان آن­ها است. هم­چنین ویژگی تکثرگرای حقوق اسلامی، مانع از قرار گرفتن آن در چارچوب تقنین است. این روایت از حقوق مدرن و حقوق اسلامی در عین بصیرت­زا بودن، اما دارای ایراداتی است که نباید آن­ها را نادیده انگاشت. ادعای مطلق قرار داشتن امر سیاسی در کانون حقوق مدرن و نبود تمایز میان امر اخلاقی و امر حقوقی در حقوق اسلامی و استقلال آن از امر سیاسی، اگر نه نادرست، دست­کم مناقشه­انگیز به­ نظر می­رسد.