تبیین روابط علّی مقولات مؤثر در نظریۀ سبکشناختی ملکالشعرای بهار
نویسندگان
1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
3 فارغالتحصیل دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.52547/hlit.2022.220753.1020چکیده
جایگاه علمی سبکشناسی و روششناسی آن در ایران هنوز بهدرستی معلوم نشده است. غالباً روش توصیفی و قیاسی روش مطروحه است. نزدیک به هفتاد سال از پیدایش علم سبکشناسی در ایران میگذرد، اما رویکرد نظری سبکشناختی مبدع آن، ملکالشعرا بهار، بهدرستی تبیین نشده است. پیشنهاد میشود که در ابتدا رویکرد نظری او با تلفیق تحلیل محتوای کیفی و عملیات نرم مبتنی بر فلسفۀ تفسیرگرایی، شناخته شود و الگویی شماتیک، قابلسنجش و تعمیمپذیر از نظر او عرضه گردد، سپس برای تبیین روابط علّی مقولات مؤثرِ نظریۀ وی، پرسشنامهای تهیه شود، متخصّصان آن را پاسخ دهند و با تکنیک دیمتل روابط موجود تجزیه و تحلیل شود. تحلیل دادهها نشان میدهد که نظریۀ بهار 6 مقولۀ اصلی دارد که تأثیرگذارترین آنها «علم و دانش»، «دانش و پیوستار ادبی» و «فرهنگ» هستند و تأثیرپذیرترین آنها «سبکپژوهی»، «جریانشناسی سبک» و «سبک» هستند؛ این نتیجه فرضیهها و مدل پژوهش مرتبط پیشین را تقویت میکند. ماتریس نهایی نشان میدهد که «علم و دانش» عامل مستقل است و «سبکپژوهی» عامل وابسته. این مقاله افزون بر اینکه مقولات اصلی رویکرد سبکشناختی ملکالشعرای بهار را در ایران نشان میدهد، میتواند تغییری در روششناسی پژوهش در زبان و ادبیات فارسی، بهویژه سبکشناسی، نیز ایجاد کند