بازخوانی انتقادی ناسیونالیسم باستانگرای دولت پهلوی؛ مبنای همبستگی یا عامل گسست؟
نویسندگان
1 استادیار تاریخ ایران دوره اسلامی ،پژوهشگاه علوم انتظامی و مطالعات اجتماعی، تهران، ایران
2 استادیار،گروه تاریخ انقلاب اسلامی.پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی
3 استادیار گروه تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ارومیه، شهر ارومیه، کشور ایران
doi
10.22111/jhr.2022.41426.3330چکیده
مفهوم هویت، چیستی و کیستی انسان را در اجتماع مورد مطالعه قرار میدهد. در دوران جدید با ترویج ناسیونالیسم، مقوله هویت ملی بهعنوان مهمترین هویت انسان در اجتماع مطرح و این هویت صورتبندی ساخت سیاسی- اجتماعی کشورها و نظام بینالملل را رقم زدهاست. در ایران بهدنبال آشنایی ایرانیان با ناسیونالیسم، بنا بهدلایل و معضلات داخلی و خارجی، نخبگان سیاسی و اجتماعی از آن استقبال کرده و آن را به یک جریان پرتوان در جامعه مبدل کردند. دولت پهلوی با توجه به قابلیت ناسیونالیسم در قالب و محتواپذیریاش، نوع باستانگرای آن را به ایدئولوژی دولت مدرن خود تبدیل کرد. این ناسیونالیسم کارکردهای متعددی در برسازی خودآگاهی ایرانیان از عصر پهلوی تا به امروز داشتهاست؛ این پژوهش بهروش تاریخی-تحلیلی بر آن است به این سؤال پاسخ دهد که چگونه ناسیونالیسم دولت پهلوی -ناسیونالیسم رمانتیک/ باستانگرا-زمینه را برای بروز بحران هویتی در جامعه ایرانی فراهم آوردهاست؟ فرض مقاله این است که این ناسیونالیسم خود از عوامل شکافهای هویتی در ایران بودهاست. دستاوردهای مقاله نشان می دهدکه ناسیونالیسم باستانگرای دولت پهلوی با نابسازی هویتی و دگرسازی از اسلام و هویت قومی-زبانی، سکولارسازی آن، بهرهگیری از آن در روند نوسازی جامعه، تاریخگرا بودن آن و نادیده گرفتن حقوق مدنی، زمینه بروز بحران و تشتت هویتی را در ایران فراهم کرد.