خوانش انتقادی مدل های وحدت علم در قرن بیستم

نویسندگان

1 دانشیار گروه فلسفه دانشگاه اصفهان

2 دانشجوی دکتری، رشته فلسفه، گروه فلسفه، دانشگاه اصفهان

doi
10.30465/os.2020.4952
چکیده

این مقاله به بررسی و ارزیابی مدل‌های وحدت علمِ قرن بیستم اختصاص دارد. به این منظور مدل­های وحدت علم را به دو دسته تقسیم و آنها را به طور جداگانه بررسی خواهیم کرد. نخستین دسته، مدل­هایی هستند که با تکیه برفیزیکالیسم از تقلیل­گرایییاحذف­گرایی دفاع می‌کنند.دومین دسته، مدل­هایی­اند کهبا تکیه بر روش‌شناسی به دنبال تضمینی برای وحدت علم هستند.در ارزیابیگروه نخست با تکیه بر کارهای تامس نیگل و ویلیام جیمز استدلال خواهد شد که این مدل­ها به دلیل عدم انطباق با تکثر حوزه­های هستی­شناختی فعالیت علمیناکافی­اند. تنوع روش­های پژوهش علمی و کارکرد متفاوت ارزش­های ترجیح یک نظریه در سیاق­های مختلف نیزادعای وحدت علم در مدل­های گروه دوم را تضعیف می‌کند.با این همهبرای پرهیز از نتایج زیانبار ادعای قیاس‌ناپذیری،با تکیه بر کل‌گرایی می‌توان از امکان طرح الگویی از وحدت علمدفاعکردکهامکان همکاری مشترکبین رشته‌ایرا فراهم کرده و همزمان هر گونه تلاش برای تقلیل‌گرایی یا نادیده گرفتن تکثر روش‌ها را نفی می‌کند.