تبیین علل جنبش های دوره عباسی با تمرکز بر جنبش های سنباد و المقنع (با تاکید بر نظریه محرومیت نسبی تد رابرت گر)
نویسندگان
1 استاد گروه تاریخ دانشگاه اصفهان
2 استاد.'گروه تاریخ . دانشگاه اصفهان. اصفهان . ایران.
3 دانشجویی دکتری.گروه تاریخ. دانشگاه اصفهان.اصفهان ایران.
doi
10.22111/jhr.2020.33708.2741چکیده
جنبشهای اجتماعی بحثی اساسی در نظریههای انقلاب هستند که بهواسطه همین اهمیت نظریههای مختلف کوشیدهاند آنها را توضیح دهند. یکی از مهمترین این نظریهها، نظریه محرومیت نسبی است. لشکر بنیعباس با شعارهای برابریخواهانه سطح انتظارات ارزشی طبقات اجتماعی را بالا برد، این در حالی بود که سطح توانایی ارزشی مردم تغییر چندانی پیدا نکرد و دچار سرخوردگی و محرومیت نسبی شدند. بنیعباس با به چالش کشیدن ارزشهای اقتصادی، دینی، منزلتی و مشارکتی موجب افزایش حجم این جنبشها گردیدند. بنیعباس با گرفتن مالیاتهای زیاد و تصرف زمینها، از بین بردن انسجام عقیدتی و عدم مشارکت وسیع طبقات اجتماعی در کارهای حکومتی، باعث محرومیت نسبی طبقات اجتماعی شدند. این محرومیت نسبی بهنوبه خود برافزایش میزان مشارکت طبقات اجتماعی و بالا رفتن حجم جنبشها تأثیر گذاشت. درنهایت با کنترلی نسبی که مخالفان بر نیروهای جنبش کننده پیدا نمودند توانستند مدت زیادی دوام بیاورند. مقاله حاضر میکوشد با تمرکز بر نحوه شکلگیری و علل جنبشهای سنباد و المقنع و با بهرهگیری از روش تحلیل تاریخی و جامعهشناسی و بررسی محتوای آثار تاریخی و جامعهشناسی، در پرتو نظریه محرومیت نسبی، به بررسی شکلگیری و علل این جنبشها بپردازد.