فردیت به مثابه بنیاد قانون؛ روایت تولد دولت مدرن

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری حقوق عمومی دانشگاه شیراز، دانش آموخته فلسفه دانشگاه تهران

2 استادیار حقوق عمومی دانشگاه شیراز

doi
10.30465/os.2025.52254.2050
چکیده

این مقاله به تبارشناسی مفهوم دولت مدرن از رهگذر تحلیل نسبت میان «فردیت» و «قانون» می‌پردازد. پرسش اصلی آن است که چگونه قانون مدرن، به‌مثابه ساختاری خنثی و آزادی‌بخش، بر بنیان فردی تهی از هر معنای متافیزیکی شکل گرفت. در فصل نخست، با تکیه بر آرای هانا آرنت و مارتین هایدگر، نسبت میان «اصل آغاز» و «کرانه‌مندی عمل» بررسی می‌شود و نشان داده می‌شود که قانون، حاصل تنش میان آزادی و محدودیت در بستر در-جهان-بودگی انسان است. فصل دوم، با تمرکز بر سیر گذار از پولیس یونانی به امت مسیحی، تحول قانون از نوموس به قانون الهی را صورت‌بندی می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه بحران‌های سیاسی و پاسخ‌های تراژیک، زمینه‌ساز درونی‌شدن قانون و فردیت شدند. در فصل سوم، با تحلیل تأثیر نومینالیسم و کوگیتو، فرد به‌مثابه بنیان دولت مدرن معرفی می‌شود؛ فردی که در عین بنیادبودن، تهی از ذات است و همین تهی‌بودگی، امکان شکل‌گیری قانونی خنثی، بی‌طرف و امکان‌بخش را فراهم می‌کند.بدین ترتیب، مقاله نشان می‌دهد که دولت مدرن، برخلاف دولت‌های پیشین که متکی بر غایت‌های متعالی یا نظم‌های طبیعی بودند، بر بنیاد آزادی رادیکال و ناشناختنی فرد شکل گرفته است؛ آزادی‌ای که قانون مدرن، به‌جای جهت‌دهی، صرفاً از آن محافظت می‌کند.