توسعۀ تهران در منظرهای آستانهای: توابع محلات در دارالخلافۀ ناصری
نویسندگان
1 دانشیار، دانشکده معماری و شهرسازی، دانشگاه شهید بهشتی
2 کارشناسارشد مطالعات معماری ایران، دانشگاه شهید بهشتی
3 کارشناسارشد مطالعات معماری ایران، دانشگاه شهید بهشتی
doi
10.22052/jias.2025.256767.1388چکیده
در دوران سلطنت ناصرالدینشاه، در سال ۱۲۸۴ق، برای تهران حصار تازهای ساخته شد تا متناسب با نیازهای دوران تازهتوسعهیافته، مدرنیزه شود و دارالخلافۀ ناصری گردد. بهاینترتیب، تهران مرز و آستانهای جدید و توسعهای بیسابقه در چهار جهت یافت که جز محلۀ دولت در شمال، بقیه تابع محلۀ مجاور خود در درون بافت کهنشهر خوانده شدند و بخشهای جدید شهری را در وضعیت آستانگی شکل دادند. مطالعات مختلفی که دربارۀ توسعۀ تهران در این دوره انجام شده است، این موضوع را از منظر آستانگی و بهصورتی فضامند بررسی نکردهاند. این مقاله بر آن است که با راهبردی تاریخی نشان دهد توابع محلات توسعههایی در آستانه بودند که در نبود تصوری از توسعۀ کلی شهر، نابرابری شرایط محیطی در پهنۀ جغرافیایی، تمایلات تجددطلبانه و شکافهای اجتماعی، مداخلات حکومت و گروههای مختلف اجتماعی برای تحقق خواستهها و نیازهای خود، کیفیتهای فضایی متمایزی یافتند؛ بهترتیبی که در گذر از آستانه، منظر شهری تازهای برای تهران پدید آمد. مشخصۀ این منظر بافت و ساختاری نامتجانس در محدودههای جدید بود: در شمال و شمال غرب انتظام نسبی فضایی با باغات، خیابانهای وسیع و فرنگیمآب، مکانهای زیست دوگانه، رها از هنجارهای جامعۀ سنتی و مکانهایی برای آزاداندیشی؛ در جنوب و جنوب شرق بافتی پراکنده، نامنظم و کمامکان که تهیدستان برای بودن در کنار هم و در امنیت فضای شهری بدان روی میآوردند. بهاینترتیب در وضعیت آستانگی، محدودههایی پدید آمد که نه به شهر قدیم شباهت داشتند و نه به هم شبیه بودند؛ هرچند جغرافیاهای شمال و جنوب را برساختند.