بررسی مبانی انسان‌شناختی علوم انسانی غربی و اقتضائات روش‌شناختی آن

نویسندگان

1 دکتری فلسفه و کلام، استاد گروه فلسفه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

2 دکتری مدرسی معارف، گرایش مبانی نظری اسلام؛ دانشگاه معارف قم و دانش پژوه سطح چهارحوزه

doi
چکیده

هدف: هدف از انجام این پژوهش، تببین مبانی انسان‌شناختی پارادایم‌های رایج در علوم انسانی غربی و پاسخ به این پرسش بود که آیا روش‌شناسی علوم انسانی غربی متأثر از مبانی انسان‌شناختی آن است یا خیر. روش: تحقیق حاضراز نوع توصیفی- تحلیلی و مطالب آن با روش کتابخانه‌ای گردآوری شده است. یافته‌ها: انسان به عنوان موضوع علوم انسانی و انسان‌شناسی به مثابة یکی از پشتوانه‌ها و مبانی نظری علم، نقشی اساسی در فرایند تولید علم دارد. تنوع تعریف و تلقی‌های گوناگون از انسان، تأثیر زیادی بر حوزۀ معرفت‎شناسی، به‌ویژه در مباحث روش‌شناسی و روشهای تحقیق در علوم انسانی دارد؛ به گونه‌ای که پارادایم معیّنی در حوزۀ علوم انسانی می‌تواند متأثر از ایده‌ای خاص در باب ماهیت انسان باشد. برای مثال، تلقی شیء‌انگارانه و تصور مکانیکی از انسان و بالطبع گزینش روشهای کمّی در رویکرد اثباتی و تعریف انسان به موجودی آزاد، معناساز و خلاق و اتخاذ روشهای کیفی در رویکرد تفسیری، معلول همین تفاوت نگرش به انسان است. نتیجه‌گیری: روش‌شناسی علوم انسانی به نحو اجتناب‌ناپذیری متأثر از مبانی و پیش‌فرضهای انسان‌شناختی آن است؛ به گونه‌ای که تغییر در نوع نگرش به انسان می‌تواند روش‌شناسی و به تبع آن، به دلیل تأثیر عمیق روش‌شناسی، ماهیت علوم انسانی را متحول سازد.