مقایسۀ تطبیقی رویکردهای طراحی میانبافت تاریخی در پژوهشهای مرتبط
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری معماری،دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران
2 دانشیار، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران
3 دانشیار، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران
4 استادیار،دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران
doi
10.22052/jias.2023.252976.1206چکیده
طراحی ساختارهای جدید در بافت تاریخی در راستای حفاظت از آن، موضوعی است که حفاظتگران و معمارانی که در بافت تاریخی طراحی میکنند، بر سر آن اختلافنظر دارند؛ ازاینرو پژوهشهای بسیاری بهعنوان بخشی از ادبیات موضوع، معطوف به مطالعۀ رویکردهای مختلف طراحی و پیامدهای آن تدوین شده است که بهطور آشکار یا ضمنی ماهیت توصیهای دارند. بنابراین بررسی و تحلیل آنها نیز در کنار اسناد سازمانهای بینالمللی و سایر دستورالعملها و راهنماهای طراحیِ ملی و منطقهای اهمیت دارد؛ مطالعهای که تابهحال صورت نگرفته است. بر این اساس، این پژوهش با هدف صورتبندیِ مواضع پیشنهادی در قالب رویکردهای طراحی در ایندست از پژوهشها میپردازد؛ به بیان دیگر، معطوف به چیستی رویکردهاست. بدین منظور، دادههای مورد نیاز در پژوهشهای مرتبط به کمک مطالعۀ پژوهشهای مرتبط گردآوری و براساس مضمون و مبتنی بر ساختار رویکرد در سه سطح نگرش، رهیافت و روش، بهتفکیک کدگذاری شدند. سپس، به کمک مقایسۀ تطبیقی توصیف شدند. نتایج این بررسی نشان میدهد در مطالعات گروت (1985) و ستوده و وانعبدالله (2013) در سطح نگرش، سندانگاری بافت تاریخی بر بافتشهریانگاریِ آن ارجح است؛ ازاینرو به اجتناب از تغییر در سطح رهیافت و همانندی در سطح روش توصیه شده است. این درحالی است که در سایر موارد نگرش سندانگاری و بافتشهریانگاریِ بافت تاریخی مبنا بوده است؛ با این تفاوت که در مطالعات ائرز (2010)، بیانکا (2010)، آدام (2010)، دوچ (2010)و دیسکو (2012)، چهارچوب مرجع، سنّت و در باقی پژوهشها مدرنیته است. متأثر از نگرش مبنا، ائرز، بیانکا، دیسکو، آدام و دوچ به مدیریت تغییر از طریق کاربست الگوهای معماری و شهرسازیِ سنّتی توصیه میکند؛ولی باقی پژوهشها، متأثر از نگرش مبتنی بر مدرنیته به مدیریت تغییر با ارجاع به ویژگیهای بافت تاریخی با هدف طرحی هماهنگ توصیه کردهاند.