مقابلۀ شخصیت اصلی رمان بوف کور با عارف ایرانیِ وصفشده در آثار گوبینو
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری جامعهناسی سیاسی دانشگاه شیراز
2 استاد دانشگاه شیراز
doi
10.22059/jsal.2024.357008.666231چکیده
در داستان « بوف کور»، کمابیش شاهدِ حضور مایههای عرفانی هستیم؛ حضوری که گاه تلویحی و نهان است و گاه آشکار و عیان. در این مقاله کوشش کردهایم نخست،در تأیید گرایش راوی داستان به عرفان شواهدی عرضه داریم و سپس تفاوتهایِ عارف کلاسیک ایرانی را با عارفی که صادق هدایت در بوف کور توصیف کرده، برجسته کنیم. بعد از این، نشان دادهایم که هدایت عامدانه و آگاهانه از الگویی ناآشنا برای ترسیم چهرۀ اهل عرفان استفاده کرده است؛ الگویی که آن را در آثار گوبینو، متفکر و مستشرق فرانسوی، مشاهده میکنیم. درنهایت، بر مبنای گامهای پیشین به توضیحی تازه دربارۀ ارتباط بخش اول و دوم داستان رسیدهایم و راهی نو در تفسیر بوف کور گشودهایم: نمایان ساختهایم که صادق هدایت با نوشتن بوف کور به دنبال نقدِ شخصیتِ دلبسته به عرفان بوده است و راویِ عارفِ داستان را نباید با هدایت یکی گرفت. لازم است که بگوییم در این تحقیق از تحلیل مقایسهای بهره بردهایم و شباهتها را در سطح تمها و مؤلفههای برسازنده پرسوناژ جستجو کردهایم.