تحلیل کارکردهای شرق‌شناسی انگلیسی در بلوچستان (قرن نوزده و نیمه اول قرن بیستم)

نویسندگان

1 پژوهشگر در مرکز پژوهش های ناجا

2 مربی تاریخ دانشگاه فرهنگیان

doi
10.22111/jhr.2018.4022
چکیده

شرق­شناسی را مجموعه­ای از مطالعات و تحقیقات دانشمندان و موًسّسات کشورهای غربی در موضوعات و مسائل مختلف شرقی دانسته­اند . قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم، مقطع زمانی بسیار مهمی در شرق‌شناسی اروپایی به‌ویژه انگلستان بوده است. در این دوره زمانی، انگلستان قسمت­های زیادی از شبه­قاره هند و دیگر قسمت­های آسیا را به استعمار خود درآورده بود. کشور ایران بنا به دلایل مختلف ، در قرن نوزدهم و بیستم مورد توجّه سیاست­های قدرت‌های بزرگ جهانی واقع شد. امپراتوری بریتانیا و کمپانی هند شرقی توجّه و حساسیت ویژه­ای نسبت به ایران و مناطق مجاور هند داشتند. به‌تَبَع آن شرق‌شناسان انگلیسی توجّه ویژه‌ای به این مناطق ازجمله بلوچستان داشتند.این پژوهش با بهره‌گیری از روش تحلیل تاریخی و با بررسی و تحلیل محتوای آثار شرق‌شناسی انگلیسی قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم و بازنمائی نسبت آن با اقتضائات سیاسی، نظامی و اقتصادی انگلیس درباره منطقه بلوچستان، این سؤال را مطرح می­سازد که ارتباط بین سیاست­های انگلیس در ایران و آسیا و پژوهش­های شرق­شناسی آن‌ها در این مناطق چیست و این پژوهش‌ها چه کارکردهایی را ایفا کردند؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که شرق‌شناسی به‌عنوان سازه‌ای استعماری دارای کارکردهای نظامی- سیاسی در منطقه بوده و در راستای هویت‌سازی برای قوم بلوچ و ترسیم مرزهای خاوری در خدمت اهداف استعماری انگلستان بوده است.