شفاهی و مکتوب در آموزش معماری دوران اسلامی، فرضیهای در باب انتقال علم در حوزۀ معماری
نویسندگان
1 استادیار، دانشکده عمران و معماری، دانشگاه شهید چمران اهواز
doi
10.22052/jias.2022.245941.0چکیده
پژوهشهای معطوف به بررسی نسبت علم و معماری در دوران اسلامی طی یک دهۀ اخیر، در پژوهشهای داخلی، پیشرفت قابل ملاحظهای داشته است. با این وصف پیشرفتِ پژوهشها در این حوزه، همزمان پرسشهای تازهای نیز به دنبال داشته است؛ از جمله پرسش دربارۀ نحوۀ انتقال علم به حوزۀ معماری که خود محتاج پرسش در باب ماهیت آموزش معماری در گذشته است؛ موضوعی که کمتر به آن توجه شده و این کمتوجهی خود معلول دو پیشفرض است: پیشفرض اول مبتنی بر بیسوادی معماران گذشته و پیشفرض دوم ناشی از صرفاً شفاهی بودن شیوۀ آموزش معماری در گذشته است. نتیجۀ این پیشفرضها که عمدتاً برآمده از مقایسۀ معماری ایران دوران اسلامی با معماری اروپای قرونوسطاست، آن بوده که آموزش معماری در ایران دوران اسلامی آموزشی شفاهی بوده که به روش سینهبهسینه در کارگاههای ساختمانی انجام مییافته و از آموزش مکتوب یا مدرسهای در آن خبری نبوده است. در مقالۀ حاضر با نگاهی مجدد بر دو پیشفرض مذکور، فرضیهای جدید در خصوص آموزش معماری در این دوران مطرح میشود. برای این منظور طی دو مقدمه، ابتدا به مقولۀ آموزش مکتبخانهای، بهعنوان نوعی آموزش پیش از حرفه، در جهان اسلام پرداخته و سعی خواهد شد تصویری روشنتر از میزان سواد یا بیسوادی محترفان دوران اسلامی ارائه شود. سپس با استفاده از نظریهای در حوزۀ آموزش دوران اسلامی به دو عامل «شفاهی و مکتوب» در الگوی آموزش دوران اسلامی پرداخته و سعی میشود جایگاه هریک از این دو عامل در این الگوی آموزش، از جمله در آموزش صناعات تبیین گردد. در نهایت با استفاده از این دو مقدمه و برخی شواهد تاریخی، فرضیهای تازه در باب چگونگی انتقال علم در حوزۀ معماری عرضه میشود. بر اساس این فرضیه میتوان الگویی در آموزش معماری عرضه کرد که برخلاف الگوی موجود، جایگاهی برای آموزش مدرسهای و انتقال علوم عملی در آن لحاظ شده است. مطابق این الگو بنّایان دورۀ اسلامی، بهواسطۀ آموزش مکتبخانهای، عموماً از سواد حداقلی برخوردار بودند که ایشان را در خواندن و نوشتن و فهم اصول اولیۀ تعلیمات هندسی و ریاضی توانا میساخت. لذا آموزش ایشان دارای دو رکن اصلی و مکمل یکدیگر بود. یک رکن همان آموزههای فنی و مهارتی است که قاعدتاً در محیطهای کارگاهی و در حین عمل آموخته میشد و عمدتاً شفاهی بود؛ رکن دیگر، آموزههای نظری و مواد علمی است که ناگزیر بایست در محیطی مدرسهای و بهشیوههای مرسوم سایر آموزههای مدرسهای، یعنی سماع و قرائت و املا آموخته میشد و آمیزهای از «شفاهی و مکتوب» بود.